سعيـــــــد
قاضي: «چرا دستت را در جيب اين آقا کردي؟» متهم: «جناب قاضي! خيال کردم جيب خودم است.» قاضي: «پس چرا پولهايش را برداشتي؟» متهم: «يعني ميفرماييد اختيار جيب خودم را هم ندارم!»
سعيـــــــد
طرف اومد در تاکسي و ببنده راننده بهش گفت دستت لاي در گير نکنه. جواب داد: سرت لاي در گير نکنه !
سعيـــــــد
يارو ميره ته استخر تا مياد بالا مي گه : کاشي کاره عجب نفسي داشته !!!
سعيـــــــد
غضنفر میره پمپ بنزین و باک زانتیاشو پر میکنه و میگه: چقدر شد؟ کارگر جایگاه میگه: 350 تومان! غضنفر در گوش کارگر جایگاه میگه: شاه برگشته؟ کارگر جایگاه میگه: نه جانم، قیمت گازوئیل همینه
سعيـــــــد
به غضنفر میگن روزی چند ساعت کار میکنی ؟ میگه 25 ساعت . میگن مگه میشه ؟ میگه صبح ها یک ساعت زودتر بلند می شم.
سعيـــــــد
غضنفر باباش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه
سعيـــــــد
غضنفر فيلم جنگي ميبينه. آخر فيلم که تموم ميشه جو ميگردش سينه خيز ميره تلويزيون را خاموش ميکنه.