دیـــــویــــــد
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟ هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست؟ آنکس است اهل بشارت که اشارت داند نکته هاهست بسی محرم اسرارکجاست؟..."
دیـــــویــــــد
هیچوقت نگو رسیدم ته خط... اگر هم احساس کردی رسیدی ته خط ، باز یادت بیار که معلم کلاس اولت میگفت : "نقطه سر خط"
دیـــــویــــــد
بوسه يعني عشق خالي از گناه. بوسه يعني قلب تو از آن من. بوسه يعني تو هميشه مال من!
دیـــــویــــــد
یه مرد باهوش برای حضار جوک تعریف کرد ، حضار دیوانه وار خندیدند . بعد از چند لحظه دوباره همون جوک رو تعریف کرد . عده کمی از حضار دوباره خندیدند . دوباره و دوباره همون جوک رو تعریف کرد . زمانی که دیگه هیچیک از حضار نخندید او لبخند زد و گفت :
وقتی که نمی تونید به یک جوک بارها بخندید ؛ چطور برای یه مسئله بارها و بارها گریه می کنید .... !!!!!
دیـــــویــــــد
بیایید عشق هایمان را روی یک سفره بریزیم و بعد هر دو با هم لقمه برداریم .بدون اینکه فکر کنیم این را تو اورده ای یا من
دیـــــویــــــد
امدم امشب به میخانه تمنایت کنم.می نمی خواهم بیا ساقی تماشایت کنم.بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن .کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم
دیـــــویــــــد
چشم در راه کسی هستم کوله یارش بر دوش ، آفتابش در دست خنده بر لب ، گل به دامن ، پیروز کوله بارش سرشار از عشق ، امید آفتابش نوروز باسلامش ، شادی در کلامس ، لبخند از نقس هایش گُل می بارد با قدم هایش گُل می کارد مهربان ، زیبا ، دوست روح هستی با اوست
دیـــــویــــــد
رندی را پرسیدند فرق میان پوشک و [!]ه چیست؟ نعره ای زد و هویی کشید وپاسخ بداد:در ذات یکی اند لیک ان را زیر گه گذارند و آنرا روی گه...
دیـــــویــــــد
عشق گلی است که اگر آنرا به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید،هرگز قادر نخواهید بود آنرا دوباره جمع کنید
دیـــــویــــــد
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمه بدون اینکه بخوای بزور بهش حالی کنی ...
دیـــــویــــــد
این دیگر اسمش آشنایی نبود .. من تقریبا با تو تصادف کرده بودم … پلک نمیزدم … نفس نمیکشیدم و قلبم زیر آن نگاه مغرورت له شده بود
دیـــــویــــــد
خدایاکسی راکه قسمت کس دیگری است سر راه ما قرار نده تا شبهای دلتنگی اش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری
دیـــــویــــــد
عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه
دیـــــویــــــد
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
دیـــــویــــــد
آن شب که باران می آمد، تو بودی که پشت عرق و بخار شیشه اتاقم سایه انداخته بودی ؟ کاش نخوانده باشی، چیزی را که با انگشتانم روی شیشه نوشته بودم
#علیرضا-بلوری
13 سال و 3 ماه و 13 روز و 3 ساعت و 12 دقيقه قبل