♥♥٠· S e p e h r ˙·...
وقتی این نوشته های سوزناک بعـضی ها رو می خونم که از رفتن عشقـشون دارن پـر پـر می شن، دلــم می خواد بــــرم عشقشونـو پیـدا کنم، دوتـا بـــزنــــم تـــو گوشـش، بگـــــم: الـــاغ! داری می کـُـشی بـدبـخـتــــو! برگرد!
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
اگه تو ایران فیلمی ساخته شد که لیوان شکست و طرف موقع جمع کردنش دستش رو نبرید من بهش اسکار میدم !
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
در دلـــَـم انــــــگار .. بهــمنــــی فـــــــــرو مــــی ریــــزد وقتـــــی .. نـگــــاه مــــــی کنـَــــم تـــو را ...
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
آن روزهـــا گـنـجـشـکـــ را رَنـگـــ مـیـکَــردَنـــد جــای ِ قَـنـــاری مـیـفــروخـتـنـــد ! ایــن روزهـــا هَــوَس را رنـگــــ مـیـکـنـنـد... جـــای ِ عـشــق مـیـفــروشَـنـــد ! آن روزهــا مـالـبـاخـتـــه مـیـشـــدی و ایــن روزهـــا... دلـبــــاخــــته !
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن، بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن. خسرو شکیبایی
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد … اکنون نه مشترک هستی ؛ نه مورد نظر …
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
بازی روزگار را نمی فهمم، من تورا دوست دارم، تو دیگرى را، دیگرى مرا، و همه ما تنهاییم...
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد . پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد. جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟ افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند . پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
این پسره خوب، الان شده یه آدم محبوب تو کشور ... شناختینش دیگه؟؟؟؟؟ به افتخارش لایک بارون کنید
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
" از دیالوگ های ماندگار دل شکسته " خسرو شکیبایی : یخه ی قشنگیه . قدیما بهش میگفتند آخوندی. تازگیا بهش میگن دیپلمات. شما کدومشی ؟! ما به هرحال نفهمیدیم ؛ دیپلماتای ما آخوند شدن یا آخوندای ما دیپلمات !
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
روزگــــــار ؛ نبودنت را برایم دیکتـــه می کند ... و نمره ی من باز می شود صفـــــــــــر ... هَنـــــــوز ... نبودنت را یاد نگرفته ام !!!