صبح خورشید آمد
دفتر مشق شبم را خط زد
پاک کن بیهوده است
اگر این خط ها را پاک کنم
جای آنها پیداست
ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست!
تو بگو!
من کجا حق دارم
مشق هایم را
روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟
می روم
دفتر پاکنویسی بخرم
زندگی را باید
از سر سطر نوشت!
نقشه می کشد
باد ,
هر بار ,
به شکلی ..
باری از شرقی ترین نقطه شب
به غربی ترین نقطه فرشته نشین شانه ات
دگر بار ,
هرزه وار ,
از عشق مو هایت ,
... از جنوبی ترین جای سقف سوراخ اسمان ,
به سمت شمالی ترین دکمه بر پیراهنت ..
بیچاره باد
گم می شود
هــــر بار ,
لای گره روســـــریت ..
چرا بیچاره باد؟
بیچاره من
که حتی ,
یک بار ,
تاب گیسویت را
سمت حوصله ام پرت نکردی ..