naznazi
عاشق که میشی ؛ هم حسود میشی ، هم خودخواه ! هم دیوونه ... هم تنها ...
naznazi
حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت … دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت … حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد … زخم داشت و ننالید… گریه کرد ؛ اما اشک نریخت … حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست ! حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود … !
naznazi
در سه حالت میتونی برای "دیگران" مهم باشی: 1.خوشگل باشی 2.پولدار یا مشهور باشی 3.بمیری. چاره ای جز مردن ندارم
naznazi
گاهی واقعأ خیال میکنم
روی دست خداوند مانده ام
خسته اش کرده ام.
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم... بروم.
و می روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم:
کجا...؟!
کجا را دارم، کجا بروم؟
naznazi
مشکل من با کافرانی نیست ؛ که همه را به کیش خود می پندارند ... بلکه با مومنانی است که همه را به کیش خود وادار میدارند ... !!!
naznazi
از کسي که دلش گرفته نپرسيد چرا آدمـها وقتي دليل ناراحتيشون را نميتونن بيان کنن دلشون ميگيره...
naznazi
برای دلم، گاهی مادری مهربون میشم، دست نوازش به سرش میکشم،میگم:«غصه نخور، میگذره…» برای دلم، گاهی پدر میشم، خشمگین میگم:«بس کن دیگه بزرگ شدی...» گاهیهم دوستی میشم مهربون، دستش رو میگیرم، میبرمش به باغ خیال … دلم، از دست من خسته ست
naznazi
شیشه ی نازک احساسم رو دست نزن!چندشم میشود از لکه ی انگشت دروغ!
آنکه میگفت:که احساس مرامیفهمد...کو؟ کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت؟
naznazi
بی هدف قدم زدنه پسرها مثله گریه کردنه دخترها میمونه...
naznazi
معنی دقیق جمله ی تو میتونی مثِ خواهر من باشی ...! یعنی : عزیزم من یه دوست دختر فاب دارم اما بدم نمیاد با تو هم لاس بزنم@Hami