arash
می مانم ... می روی ... لعنت به این افعال ! كه ماندن را برای من صرف كرد و رفتن را برای تو !!!
arash
فتنی بودی تنم را هم اگر برایت عریان می کردم فاحشه گیَم را بهانه ی رفتن می کردی
arash
سکوت توی گوشی تلفن سنگین ترین سکوتهاست. نه از دست ها کاری ساخته است ؛ نه از چشم ها.
arash
بخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا! اما در صفحههای تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه میداند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد! قیصر امین پور
arash
بخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا! اما در صفحههای تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه میداند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد! قیصر امین پور
arash
خــــدا یـــک زن آفریــــد یـــک مـــــرد ... مونــــدم پـــس ایـــن همـــه نــامــــــــــرد از کجـــــا پیـــــدا شــــد !!
arash
بُزی که ما به دهنش "شیرین" نیومدیم ، همون بهتر که از " گُشنگی" بمیره !!
arash
در زندگی تان ، نقش نیشهای مار " ماروپله" را بازی نکنید ! شاید دیگر توان دوباره بالا آمدن از نردبان را نداشته باشد ، همان کس که به شما اعتماد کرده بود ... !
arash
بیزارم از این كه اسم هرزگى هایت را آزادى و اسم نگرانى هایم را گیر میگذارى و براى بى تفاوتى هایت اعتماد را بهانه مى آورى.
arash
مثل عصاباش! هزاربارزمین بخورامااجازه نده اونی که بهت تکیه داده حتی یک بارهم زمین بخوره...
arash
درد دارد وقتی همه چیز را میدانی و فکر میکنند نمیدانی ! و غصه میخوری که میدانی و میخندند که نمیدانی ...
arash
مـــــــــــــرد است دیگر... گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید.. مـــــــــــــرد است دیگر.. غرورش آسمان و دلش دریاست... تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد.. ... تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده.. تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟... مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد
arash
مثل عصاباش! هزاربارزمین بخورامااجازه نده اونی که بهت تکیه داده حتی یک بارهم زمین بخوره...
arash
بـــــرو ای خــــوب مــــن، هم بغــــض دریا شو خداحــــــــافظ برو با بـــــــی کسی هایــــت هم آوا شو خداحـــــــــــافظ تو را با مــــن نمی خواهم که “مــــــا” معنا کنم دیگر برو با یک “مــــ ــــ ــــن” دیگر بمان “مـــــــــا” شو خداحــــــــــــافظ . . .
arash
دل من باز گریست قلب من باز ترک خورد و شکست باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد و نخواهی فهمید بی تو این باغ پر از پاییز است