arash
با پول میشه خونه خرید ولی آشیونه ، نه!
میشه رختخواب خرید ولی خواب ، نه!
میشه ساعت خرید ولی زمان ، نه!
میشه مقام خرید ولی اِحترام ، نه!
میشه کتاب خرید ولی دانش ، نه!
میشه دارو خرید ولی سلامتی ، نه!
حتی با پول میشه...
قلب خرید ولی عشق ، نه!
arash
بی هیچ گناهی محاکمه می شوم .... بی دلیل محکومم بی فرجام خواهی به دار آویخته می شوم زیرا برای داشتن کمترین توجه تو دنیای ساده خود را به آتش کشیده ام برای داشتن آنچه تو جای دیگری سپرده ای من تمام خود را به بند کشیده ام به پای خود به دیدار دار می روم .......
arash
خدایا کسی را که قسمت کس دیگریست سر راهمان قرار نده تا روزهای خوشش مال او باشد و شبهای دلتنگیش مال من....!!
arash
تو رفتی پیِ تقدیر من از زمونه دلگیر تو از خنده ها لبریز من برگ زرد پاییز تو رفتی تا فرداها من ناامید از دنیا تو از غمها رهایی من غمگین از جدایی تو رفتی اوج شادی من دلخوشم به یادی تو از عشقم بریدی منم از این زندگی تو رفتی برنگردی نشستم تا برگردی
arash
یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از دست حسود چمنش .
arash
شادی ندارد آن که ندارد به دل غمی آن را که نیست عالم غم، نیست عالمی
arash
یادم میاد می گفتی ، همیشه پیشم هستی توُ دنیای بی کسی ، تو همه چیزم هستی اما چه زود یادت رفت ، اون وعده های قشنگ چه آسون شد دل تو ، با سیاهی ها همرنگ
arash
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت جلوه معشوق ما را در این کار داشت
arash
تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من هیـچ کـس مـن نپسـندم کـه بجـای تـو بـود
arash
ساقی بده پیمانه ای زآن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
arash
در گیر و دار غمها ، از غصه ها گذشتم توُ تاریکی شبها ، از کوچه ها گذشتم توُ کوچه های غربت ، به نیمه راه رسیدم توُ نیمه راه خلوت ، به انتها رسیدم در انتهای عمرم ، نفسهامو شمردم به یاد روزهای خوش ، توُ آرزوها مُردم
arash
یکیتان گوید از دیروز سرشار از محبت ها یکی بیهوده بیرق های فردا را علم کرده بسی بیهوده می گردم دراین صحرای دلهلتان چو آهویی عطوفت هم زدشت سینه رم کرده دلم در سینه می سوزد به حال بید مجنونی که سر در پیش پاهای شما بیهوده خم کرده
arash
یارب از عرفان مرا پیمانهای سرشار ده چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده هر سر موی حواس من به راهی میرود این پریشان سیر را در بزم وحدت بار ده
arash
هر نفس از جنبش زلفی پریشان بوده ایم خاطر ما رسم جمعیت نمی داند که چیست