این پست رو پاک میکنم دلم نیومد اینو نگم :امروز بابام رفته بود بانک پول بریزه به حسابش بعد پولایه مقدارش تراول بود یارو پول تراولا رو چک میکنه یکیش قلابی بوده یارو یهو شروع میکنه با پانچ سوراخ کردن تراول بابام یهو میگه احمق چکار میکنی یارو میگه درست صحبت کن تراولت قلابی بود بابام میگه مردک میدادی مینداختم به یکی چرا سوراخش کردی (این جاش رو که بابام تعریف کرد خیلی هم جدی داشت دردو دل میکرد من از خنده داشتم خودمو میکوبیدم به دیوار )هیچی دیگه مامور بانک بابام رو به جرم جعل اسکناس نگه میداره باهاش صحبت میکنن بعدم ولش میکنن
وقتی بابام قراره منُ تا ی جایی برسونه ، مخصوصا اگه کاره درسی و دانشگاهی داشته باشم ، بعد حرفایی ک بینمون رد و بدل میشه ، بابام: چند ترم دیگه مونده دخترم ، من: 4تا بابایی ، بابام: ینی دوسال دیگه : من بله خان بابا ، بابام : بَد کجاها میتونی مشغول بشی و بعد دوباره حرف رفتن و نرفتن من از ایران بزرگ پیش میاد و اگه مامان هم حضور داشته باشه دیگه بحث اوج میگیره ! . . .