دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

μøℌαмα∂ґℯẕαヅ

با تو به ارامش رسيدم جز تو کسيو نميخوام تنهام نذار اي دوست..... درباره »
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
مرد - مجرد
امتیاز: 7927

دنبال‌شدگان

(1195 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(809 کاربر)

گروه‌ها

(142 گروه)

بازدید

μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
در رفیق

مجــــازی هستیم امــــا دلمــــــان مجازی نــــیست میشکند حواست به تایــــپ کردنت باشــــد!: )

μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
در خدا

خـــــــــــــــدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

داره دیوونت میکنه...آدمهایی که میرن رو اعصاب...اتفاقایی که ناخواسته پیش میاد... بیخودی...میایی بنویسی تا حواست پرت بشه...میری تو دیدگاهها کمی شیطنت کنی تا حالت بهتر بشه...هر کاری میکنی انگار نه انگار...چرا؟...رهگذر

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
DSC00030.jpg μøℌαмα∂ґℯẕαヅ

مامانم نذری پخته بود من خوس بودم همشو پخش کرده همینا موند دیگ با نون بخورین سیر شین

OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
توسط موبایل در فقط حرفایِ خودم

یا ایهالدنبالریون سلام من امده ام با کوله باری از اعتماد به سقف میدونم دلتون برام تنگیده بود دنبالر چقدر عوض شده چقدر کاربر جدید زندون پیرم کرد

این ارسال را بازنشر کرده است.
ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

همه ی زندگی من رو دسکتاپم بودبعد الان ک هاردم سوخته کل زندگیم نابود شده

μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ

دیشب نشسه بودم داشتم دعا میخوندم یکم گذشت دیدم پام سنگین شد...نیگا کردم دیدم ی کوشولو ناز خوسیده رو پام....بعدش گفتم یا خدا ای کجا بود...ی نیم ساعت گذشت عین خرس گریزلی خوسیده بود....گفتم الان پا نشه ب من بگه بابا دیگه هیچی یکم چشاشو مالوند بیدار شد منو دید نیقش تا بیخ گوشش باز شد یهو تغیر قیافه داد عین چی گریه میکرد ک بابا من کووو منم گفتم چ کنم حالا...بغلی گیر داده بود ک بچرو ببر پیش باباش...باباش بعد چند مین اومد گف وای مرسی چجوری خابونده بودیش من از دور دیدم من در کل این اتفاقات فقط نیگا میکردم

نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
در خاطرات

دیشب تو کلا بود از بس کوچیک با خودشون آورده بودن یه اومده بود که دوتا دختر داشت تقریبا2-3 سالهازونایی که یه جا نمیشن اینقدر بودن که یه سریا در اومده بود وقتی برای شروع مراسم برقا رو کردن هر دوتاشون خوردن و سریع رفتن پیش یکیشون بود هیچی نمیگفت اما اون یکی که تر بود یهو با داد گفت: عه چرا برخا هاموش شووود؟مامانی برو رو کن وسط اون زاری یهو اومد رو همه از کار این دو تا بچه تا گیر داده بود که مامان برو برخا رو هوشن کن و بالاخره مامانش شد این دوتا ببره بیرون تا بقیه اذیت نشن

حسین ابراهیمی
حسین ابراهیمی

امروز حس خوبي دارم بعد از شب قدر...احساس مي كنم از نو دارم زندگي رو شروع مي كنم.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ

@هسツی یکی از فانتزیام اینه ک بفهمم تو دنبالر کی هستی خانم رو نمیشناسه....با اینکه خیلی تو چشم نیس ولی همه دوسش دارن...

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
1.png ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یعنیا آدم قحطیه من از این 2تا قوزمیت @فوژان و @ســآرا ترول میسازم به موت قسم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
باران
باران

فک کنم الان دیگه بشه خوابید.

yosra
yosra
توسط موبایل

اينجوري ک من الان نشستم اگه تا 30ثانيه ي ديگه از گردن ب پايين فلج نشدم بدونيد معجزه اي بزرگ اتفاق افتاده.! الان اين موضوع چ سنمي با شماها داشت هيچکس نميداند جز او.!