یه روز استاد خارجیم ازم پرسید: شما تو ایران چایی بیشتر میخورید یا قهوه؟ گفتم: والا چایی بیشتر میخوریم ولی یه کتاب در مورد طرز تهیۀ قهوه تو کشورمون داریم که 4 جلده هر جلدش به این کلفتی............. یهو برق از سه فازش پرید گفت: وَوو!.......... اسم کتابش چیه؟ گفتم: "اصول کافی
خداييش حسنی برای خودش دلیل داشت که به مکتب نمی رفت می دونست اگه بشینه بکوب درس بخونه ، کنکور بده ، دانشگاه قبول بشه ، چند سال با استاد و دانشجو سر و کله بزنه ، آخرش میشه یه لیسانس بی کار و الاف تو دنبالر
کاش وب 3 میومد من دست می بردم تو مانیتور بعدش از این قاقا لیلی ها م یخوردم.
تو می زدی رو دستم که ناخنک نزن من می گفتم مگه چیه چرا می زندی تو هم می گفتی یکی بردارو... اینهمه آدم دارن می بینن... حیف که نیومده
حوصـــله خوانــدن ندارم حوصـــله نوشتــن هم ندارم این همـــه دلتنـــگی دیگر نه با خــواندن کم می شود ، نه نوشـــتن. دلـــم لمـــس آغوشت را می خـــواهد فقــــط همــــین .
بچه که بودم، آدامس هامو قورت می دادم.... خیلی سخت بود! تنها دلیلش این بود که می گفتن اگه آدامستو قورت بدی روده هات به هم می چسبه! من از چسبندگی خوشم میومد از چسبیدن و جزيی از چیزی شدن... حتی وقتی خیلی سخت بود، باز هم دوسش داشتم حالا چیزی هست که قورت دادنش از آدامس ها سخت تره که چسبندگی ای ایجاد نمی کنه ولی سخته....خیلی سخته و اون بغض هامه...!!!
خوبه ادم یه جایی داره که میتونه حرفای دلشو بزنه از اون خوبتر اینه که همیشه اینجا آدمایی هستند که به حرفامون گوش بدن و همدردی کنن حتی با یه لایک و تو میفهمی که تنها نیستی
اینو از کجا پیدا کردی تو
چش حتمن سر میزنیم آجیل و شیرینیت به راه باشه
14 سال و 5 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 41 دقيقه قبلاستاتوست این پُسته شده


14 سال و 5 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 36 دقيقه قبلنه دیگه .. عید تموم شده .. هرچی مونده سهمی خودمونه
بیا حالا ی کاریش میکنیم
تووووووووووووولدت مبارک دختر سرزمین معرفت
14 سال و 4 ماه و 16 روز و 22 ساعت و 26 دقيقه قبلبانوی اردیبهشتی .. تولدت مبارک
14 سال و 4 ماه و 16 روز و 22 ساعت و 23 دقيقه قبلبازم مررسی احسان جونم

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 21 ساعت و 11 دقيقه قبلمررررررررررررسی خانمییییییی