دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حسین نقویان

حسین نقویان
مرد - مجرد
امتیاز: 409.2

دنبال‌شدگان

(50 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(60 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

حسین نقویان
حسین نقویان

عشق یعنی : ...

حسین نقویان
حسین نقویان

دلم تنگ است، دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است سکوتم خیس و بارانیست نمی دانم چرا پائیز در قلب من طولانیست...

حسین نقویان
حسین نقویان

دردناک ترین جمله دنیا : خداحافظ

حسین نقویان
حسین نقویان

"دوستت دارم" . . . . . . .! زيباترين دروغ دنيا!

حسین نقویان
حسین نقویان

هميشه غمگين ترين لحظه رو با كسي داري كه بهترين لحظات و باهاش داري .

حسین نقویان
حسین نقویان

خوابیدن کمتر از 6 ساعت و بیشتر از 8 ساعت برای قلب در حد مرگ مضر میباشد

حسین نقویان
حسین نقویان

خدایا هستی ؟ حتما می بینی پس ؟ قیامت تو از من سوال می پرسی منم ازت کلی سوال دارم

حسین نقویان
حسین نقویان

حسین نقویان
حسین نقویان

به هر چیزی که فکر کردم برای من ترانه شد

حسین نقویان
حسین نقویان

خدایا بزرگترین آرشیو فیلم و سریال تو داری خوش به حالت از اون بالا چقدر فیلم میبینی . از فیلم های حادثه ایی گرفته تا فیلم های عاشقانه .

حسین نقویان
حسین نقویان

اینو حتما بخونید دوستان خیلی جالبه و خنده دار : ظهر رفتم یه جایی کار داشتم طرف گفت کارت ملی گفتم ندارم ولی کارت دانشجویی هست . ازم گرفتو شماره ایی وارد دفتر کرد بعد گفت بچه کجایی گفتم بجنورد . گفت نه متولد بجنورد نیستی چون کد ملیت با 8 شروع شده بعد که اومدم بیرون فهمیدم طرف شماره دانشجویی منو به جای کد ملی وارد دفتر کرده

حسین نقویان
حسین نقویان

من یکیک که افسرده شدم از بس پست های عشقیو عاشقی و افسرده خوندم . برم یه چاییییییییییییییییییییییی بزنم شاید سردردمان خوب شد

حسین نقویان
حسین نقویان

باید خاک بگیری اون عشقی که از اولش همش با دروغ باشه ... اما ...

حسین نقویان
حسین نقویان

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. خدا گفت: چیزی بگو ! گنجشک گفت: خسته ام. خدا گفت: از چه ؟ گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت: مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟ گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود . خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا ! گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود . گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود

این ارسال را بازنشر کرده است.
حسین نقویان
حسین نقویان

عشق یا وابستگی ؟ ....