hasti khanom
یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید راست میگه یا دروغ … اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا که با چشمشونم دروغ میگن …
hasti khanom
فک میکنی کی هستی ؟!!! تو را من “تو” کردم وگرنه “او” هم زیادت است پس اینقدر برایم ،شما,شما نکن
hasti khanom
حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست
hasti khanom
و خدا زن را از پهلوی چپ مرد آفرید. آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد. نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد. بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد و از نزدیکترین نقطه به قلب او ، تا معشوق و محبوب او باشد.
hasti khanom
هـَمــه بـدهے هایـــَم را هــَم کـِـه صــآفــ کـُـنـم بــه " دل خــود " مــدیـون مےمــآنم... بــرای تمـام "دلــم مےخواســـت" هاے بے جواب مــانـده اش!!!
hasti khanom
سنگــــــدل ترین آدم روے زمین هم که باشے یکــــ لحظـــه یکــ آن یاد کسے روے قفســـه سینـــه ت سنگینے میکنهــ اونوقتـ به طــور کامـلا غریزے نفس عمیقے میکشے تا سنکــــــوب نکنے " کاملا غریزے
hasti khanom
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
hasti khanom
از وقتی رفتی با درو دیوار خونه تنها شدم نیستی ببینی چه جوری باغم و غصه رفیق شدم گاهی از زوردلتنگی بادرو دیوارخونه حرف میزنم گاهیم از شدت گریه خودم رو میزنم.
hasti khanom
اخه چه جوری چه جوری قبول کنم بی انصاف که باید کنار اون باشی من اینجا بی تفاوت تو هرشب تو اغوشش جاشی.
hasti khanom
آدمها برای هم مثل کتاب میمونند وقتی به آخرش میرسند میرن سراغ یکی دیگه یادمان باشد همدیگر را زود زود ورق نزنیم....
hasti khanom
هـر شـب از پُـشـت صـفـحـه کـوچـک ِ مـوبـایـل . . . در آغـوشـم مـیـگـیـری♥ . . . و نـمـیـدانـی کـه چـه آرامـشـیـسـت هـمـیـن آغـوش خـیـالـی♥ !!
hasti khanom
شب از جـــــــــایی شــــروع میشه کــــه تـــــــــو چشــماتـــــــــو میبندی...