dokhtare0aryaei
نوشتن بهانه می خواهد و ننوشتن بهانه ها. وقتی هیچ کدام نباشد سکوت تنها واژه ای است که تو را و بودنت را انکار نمی كند...
dokhtare0aryaei
تعجب نکن اگر شعر تازه ای برایت نمی نویسم هیچ مدادی ، وقتی خیس میشود ... نمی نویسد
dokhtare0aryaei
بسی گفتند دل از عشق برگیر ، که نیرنگ است و افسون است و جادوست... ولی ما دل به او دادیم و دیدیم ، که او زهر است ، اما نوش داروست...
dokhtare0aryaei
نفهمیدم که یادت یادگار عاشقی نیست* نفهمیدم که تنهامو کسی دور و برم نیست.
dokhtare0aryaei
تو بشو یاس قشنگ لحظه های بی قرارم / من میشم زلال بارون تا کنارتو ببارم
dokhtare0aryaei
جزر و مد های زیادی آمده اند و رفته اند مـــــــوج در مـــــــوج امـــــــــا نمی دانم چرا هنوز هم بر تن خیس ســــاحل نام تــــــــــو را می بینمـــــــ ...
dokhtare0aryaei
روزهــــ❤ـــا تــــ❤ـــو را چــــ❤ـــرت می زنــــ❤ـــم بــــ❤ـــس که شــــ❤ـــب ها در خــواب تــــ❤ـــو بــیدارمــ !
dokhtare0aryaei
فردا ! چه خواهی دید؟ دست من پُر از شقایق های مرده ای خواهد بود که به دستان تو پرپر گشته اند جز این...دیگر چیزی بر دامن ندارم ...
dokhtare0aryaei
" بی همه گان به سر شود ... " و مــــــن, خیلـــــــــی نـــگران شده امـــــــــ ... ... چـــــــــون دیـــــگر دارد بی تـــــــو هم به ســــر می شــــود انگـــــار
dokhtare0aryaei
راهے است میان ما نه تو مے آیے نه من مے توانمـ برومـ این جاده براے نرسیدن بود ...
dokhtare0aryaei
اگر کســی دلتو شکست ، حتمآ به روش بیار ... شــرم نکن ! در غــیر این صورت حتمآ دفعه ی بعد ســرتو میشکنه!
dokhtare0aryaei
هــوایـــ ــ❤ـــ ـــت را کـــــرده امـــــ کمـــــی "هـــ ــ❤ــــ ــا" کـــــن !
dokhtare0aryaei
میدانی؟! چشم هایم میسوزد. تمام بدنم درد میکند. قلبم... تیر میکشد. انگار نزدیکم به سوت پایان. نزدیکم به"تمام". میدانی؟! خسته ام ...
dokhtare0aryaei
اگر روزی بین ماندن و رفتن شک کردی ... حتما برو بی معطلی ... چون نمی بایست کار به شک می کشید که بیاندیشی یا نیاندیشی