dokhtare0aryaei
رفتن بهانه نمیخواهد.بهانه های ماندن كه تمام شود كا[!]ت ...
dokhtare0aryaei
برای دوباره آمدنش دعا نکن... شاید وقتی آمد... همانی نباشد که رفته بود.
dokhtare0aryaei
در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز می گفتند .... بدون تو حتی نفس هم نمیتوانم بکشم ... ولی امروز در آغوش دیگری نفس نفس می زنند
dokhtare0aryaei
چقــــــــــــــدر کم تــــــــوقع شده ام نه آغوشت را میـــــــــخواهم، ... نــــــــــه یک بوســــــــــــه ! نــــــــــه دیگر بودنت را ! ... همین که بیایی و از کنارم رد شوی کا[!]ت...! مـــــرا به آرامش میرساند حتی اصطحکاک ســــــــــــایه هایمان،لعنتی...
dokhtare0aryaei
کم کم یاد خواهی گرفت ! با آدمها همانگونه باشی که هستند ... ! همانقدر خوب گرم مهربان و گاهی همانقدر بد سرد تلخ ...
dokhtare0aryaei
خیلی فاصله است بین اینکه وقتـﮯ وارد خونه میشـﮯ چراغ خونه رو خودت روشن کنـﮯ ، یا روشن باشه
dokhtare0aryaei
هر چی بی نماز تو عالم هست تقصیر ما نماز خوناست
dokhtare0aryaei
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت . . .
dokhtare0aryaei
امان از خنده ای که لابلای آن بغض دردناكی گلویت را بفشارد امان از آن لحظه...
dokhtare0aryaei
رفت .. یا .. آمد ... سالهاست که معنای این را نفهمیده ام : رفت و آمد ... یا ... آمد و رفت ؟ آدما میروند که برگردند یا می آیند که بروند ؟
dokhtare0aryaei
به ـ ــ کلاغـ ـ ـها بگوییـ ـ ـد: قصـ ـ ــه ی ِ منـ ـ ــ اینـ ـ ــجا تَمـ ـ ــام شـ ـ ــد . یِکیـ ـ ــ .. بـ ــ ـود و نـَ ــ ـبود مـَ ــ ـرا بـ ـ ـا خـ ـ ـود بُـ ـ ــرد...
dokhtare0aryaei
شب که میشود نبودن هایت را زیر بالشم میگذارم و شجاعت خود را زیر سوال میبرم... دوام میاورم تا فردا ؟؟
dokhtare0aryaei
می ترسم باران بر تمام دنیا ببارد و تو نباشی ... از آن روزی که رفته ای من عقدهی باران دارم… . . . آه زمستان بود زمستانی که پوستینش را بر من می افکند و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم و تو نجوا میکردی: دستهایت را بیاور گیسوانم اینجاست!
dokhtare0aryaei
وقتـی تـو نیسـتـی ، نگاهم حـوصـلـه نمـی کـنـد پآیـش رآ از چـشمـم بیـرون بـگـذآرد. . . !
dokhtare0aryaei
حلـقـه ے بـآزوآنـتـ تنـگـ تـر مـی شـود و مـن آزادتـر گـم مـی شـوم در دنـیـآے آغـوشـتـ .... کـه فقـط انـدآزه ے مـن جـآ دآرد ...