dokhtare0aryaei
تو به افتادن من در خیابان خندیدی و من همه ی حواسم به چشمان مردم شهر بود که عاشق خنده ات نشوند ...
dokhtare0aryaei
این روزهـــــــــــــــــا قلبتـــــــــــــــ همــــــــــــــ مثلـــــــــــــ سنگـــــــــ شــــده
dokhtare0aryaei
سر كلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن گفتم : رفتم ...رفتی ...رفت ساكت می شوم ، می خندم ، ولی خنده ام تلخ می شود معلم داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من می گویم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شادیم مُرد ... شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت و من می خندم و می گویم : خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است كارم از گریه گذشته كه به آن می خندم
dokhtare0aryaei
یادته زیره گنبد کبود دو تا عاشق بودن و کلی حسود تقصیر همون حسودا بود که الان شده یکی بود یکی نبود
dokhtare0aryaei
گریه ام میگیرد وقتی كه میبینم كسی كه تمام دنیای من بود اكنون منت دیگری را میكشد...
dokhtare0aryaei
وقتی که نیستی بادیدن هر صحنه عاشقانه ای احساس یک پرانتز را دارم که همه ی اتفاق های خــــــــــــــوب خــــــارج از آن می افتد...
dokhtare0aryaei
حال"ام خوب است ... اما گذشته ام درد میــــــــکند ...
dokhtare0aryaei
حرارت لازم نیست گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت . . .
dokhtare0aryaei
من به بن بست نرسیدم راهموکج کردم! باتومشکلی ندارم باخودم لج کردم...!
dokhtare0aryaei
عيد اولياءالله مبارک _____
dokhtare0aryaei
سرنوشت ما را از همان اول مشخص کرده اند /ان هنگام که نوشتند یکی بود یکی نبود