saeed
روزي همه فضابل و تباهي ها دور هم جمع شدند ناگهان ذکاوت گفت: بیاید قایم موشک بازی کنیم همه قبول کردند ديوانگي گفت من چشم مي گذارم،همه قبول کردند . ديوانگي شروع کرد به شمردن ،همه رفتند تا جايي پنهان شوند؛ لطافت خود را به شاخ ماه آويزان کرد؛ خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد؛ اصالت در ميان ابرها مخفي گشت؛ هوس به مرکز زمين رفت؛ دروغ گفت زير سنگي مي روم اما به ته دريا رفت؛ طمع داخل کيسه اي که دوخته بود مخفي شد. و ديوانگي مشغول شمردن بود. همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نميتوانست تصميم بگيرد. و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان کردن عشق مشکل است. در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد. نود و ينج ...نود و شش...نود و هفت... هنگاميکه ديوانگي به صد رسيد, عشق پريد و در بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد دارم ميام دارم ميام. اولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود؛ زيراتنبلي، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود. دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمين؛ يکي يکي همه را پيدا کرد جز عشق ادامه در دیدگاه
saeed
من اینو قبلا تو ایران تویت گفتم ولی چون قشنه اینجا هم میگم شاید بعضی ها نخوندن. اگر دروغ رنگ داشت؛ هر روز شايد؛ ده ها رنگين کمان، در دهان ما نطفه مي بست.. و بيرنگي، کمياب ترين چيزها بود.. اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛ عاشقان، سکوت شب را ويران ميکردند.. اگر به راستي، خواستن، توانستن بود؛ محال نبود وصال! و عاشقان که هميشه خواهانند؛ هميشه مي توانستند تنها نباشند.. اگر گناه وزن داشت؛ هيچ کس را توان آن نبود که قدمي بردارد؛ تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردي.. و من شايد؛ کمر شکسته ترين بودم.. اگر غرور نبود؛ چشمهايمان به جاي لبهايمان سخن نميگفتند؛ و ما کلام محبت را در ميان نگاههاي گهگاهمان، جستجو نمي کرديم.. اگر ديوار نبود؛ نزديک تر بوديم؛ با اولين خميازه به خواب مي رفتيم؛ و هر عادت مکرر را در ميان ?? زندان، حبس نمي کرديم.. اگر خواب حقيقت داشت؛ هميشه خواب بوديم.. هيچ رنجي، بدون گنج نبود؛ ولي گنج ها شايد، بدون رنج بودند.ادامه در دیدگاه
saeed
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟ لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟ دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟ معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از(ادامه دیدگاه
saeed
بررسی عکس [!] بوک ایرانی ها ( اگه تصویر کوچیک بود زوم کنید اگه تو اینجا قابلیت زوم نیست عکس رو دانلود بعد زوم کنید
saeed
شماره های ضروری.آخرین بازی های کامپیوتری : 1000400 جدیدترین نرم افزار ها : 1000401 اطلاع از اینکه دامین مورد نظر رجستر شده یا خیر : 1000355 بورس - نرخ سهام یک شرکت : 2000444 ---بنویسید : Bourse sompany -id بورس - بیشترین افزایش قیمت : 2000444 ---بنویسید : Bourse high بورس- کمترین افزایش قیمت : 2000444 ( بنویسید : Bourse low)
saeed
یک مادر/معتاد/فاحشه اگر تنش را برای یک قوطی سرلاک میفروخت در ذهن من شریفترین انسان دنیا بود ...