«shayan»
این روزا هیچ چیز در سرجایش نیست...!جز تو.....که چه زیبا جاگرفته ای در دلم....
«shayan»
پایمان دراز نیست;گلیممان کوتاه است...!
«shayan»
چه بگویم ازخودم؟! آرامم!!گله ای نیست!انتظاری نیست!اشکی نیست!بهانه ای نیست! این روزها ارامم,یک وحشی ارام! انقدر ارام ک به جنون چندین ساله ام شک کرده ام!می ترسم نکند مرده باشم وخودم هم ندانم...؟!!
«shayan»
این کوزه چومن عاشق زاری بودست» دربند سر زلف نگاری بودست» این دسته که برگردن او می بینی» دستی است که برگردن یاری بودست» خیام