«shayan»
حالا که رفته ای ساعت هــــا به این می اندیشم ، که چرا زنــــده ام هنـــوز؟ مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو می میرم!؟ خدا یادش رفته است مرا بکشــــد یا تــــــو قرار است برگردی!؟
«shayan»
بودن باکسي که دوستش نداري ونبودن باکسي که دوستش داري هردورنج است پس اگرهمچون خودنيافتي مثل خداتنهاباش...!