دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پرتغال کوکی

دلم اهل شکایت نیست ... بیخیال حرفائی که تو دلم جا مونده ... درباره »
پرتغال کوکی
مرد - متاهل
امتیاز: 1747

دنبال‌شدگان

(231 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(230 کاربر)

گروه‌ها

(5 گروه)

بازدید

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

امام صادق فرموده: خدا در تورات می فرماید: ....ای آدمیزاد به انتقام گیری من راضی باش چرا که انتقام گرفتن من برایت از انتقام گیری تو بهتر است ...

ال ے سا
ال ے سا

همه رویاهای ما می توانند محقق شوند. اگر ما شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم ....... والت دیسنی

این ارسال را بازنشر کرده است.
(سعید)خوشبخترین مرد دنبالر
(سعید)خوشبخترین مرد دنبا...

باید گاهی سکوت کنیم ، شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
(سعید)خوشبخترین مرد دنبالر
(سعید)خوشبخترین مرد دنبا...

همیشه آخر هر چیز خوب میشود.اگر نشد بدان هنوز آخر آن نرسیده ...(چارلی چاپلین)

این ارسال را بازنشر کرده است.
پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

خاطرات معلمی 3 - 5- (اجتماعی) ویژگی یک نامزد انتخاباتی خوب چیست؟ دانش آموز در برگه امتحانی: نامزد خوب باید بحرف شوهر باشد و زیاد کنار شوهرش بشیند!

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

خاطرات معلمی 2 - 4- (تاریخ) مظفرالدین شاه چکونه بر تخت نشست؟ دانش آموز در برگه امتحانی: چهار زانو نشسته

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

خاطرات معلمی 1 - 1- وقتی سر آهنی شیشه مربا باز نمی شود چکار باید کرد؟ (ج: طبق قانون انبساط که در کتاب هم هست باید می نوشت زیر آب گرم بگیرم) دانش آموز در برگه امتحانی: باید بدهد مادرش باز کند اگر نبود صبر کند بیاید بهش بدهد

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده... لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب! اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه... خلاصه پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه: ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب میرفتی!!

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

همسر حمید مصدق - لاله خانم - روی در ورودی سالن خانه شان با خط درشت نوشته بود: حمید بیماری قلبی دارد . لطفا مراعات کنید و بیرون از خانه سیگار بکشید . خود حمید مصدق هم میآمد بیرون سیگار میکشید و میگفت : به احترام لاله خانم است ...

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

سه راه برای پولدار شدن وجود دارد یا بابات برات پول در بیاره یا بابای مردم رو برای پول دربیاری یا بابات دربیاد تا پول در بیاری ولی اگر هیچکدوم نشد،ازبی‌پولی‌بابات در میاد

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

خسته و افسرده به دنبال مکانی می گشت تا دمی استراحت کند که ناگهان دید تخته سنگی به انتظارش نشسته است. به نزدیکی سنگ که رسید دید برگ هایی از اطراف سنگ سر از خاک بیرون آورده اند. خوب که نگاه کرد دریافت، شبیه آن برگهایی هست که در بهشت دیده بود است. ناگهان گریه اش گرفت. با انگشتانش روی خاک نوشت: ۱/۱/۱

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

یک افسانه قدیمی هست که میگه : زن رو به فرشته رحمت کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟ فرشته رحمت مهربانانه فرمود: اگر با کشتن، تو را از شوهرت بستانند، به او هشت میلیون می رسد، ولی اگر او را بکشند تو صاحب شانزده میلیون می شوی !!! زن خوشحال شد وخندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر...

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز.. وای خدای من، خیلی درست کردی ... حالا برش گردون ... زود باش. باید بیشتر کره بریزی ... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن میسوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی ... هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک..... زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟ شوهر به آرامی گفت: فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه بلائی سر من میاری !

پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت : من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم . اخوان جواب داد : من پولم کجا بود ؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند. نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد . اخوان گفت این پول چیه ؟.... تو که پول نداشتی . نصرت رحمانی گفت : از دم در ؛ پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم . چون بیش از سی تومن لازم نداشتم ؛ بگیر ؛ این بیست تومن هم بقیه پولت ! ضمنا، این خودکار هم توی پالتوت بود.

این ارسال را بازنشر کرده است.
پرتغال کوکی
پرتغال کوکی

خانمی وارد داروخانه می‏شه و به دکتر داروساز می‏گه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه می‏گه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح می‏ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه! چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و می‏گه: خدا رحم کنه! خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی‏شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد. بعد از این حرف خانمه دستش رو می‏بره داخل کیفش و از اون یه عکس می‏آره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می‏گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!