Ehsan
بی خودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود بی خودی حرص زدیم سهممان کم نشود ما خدا را با خود سردعوا بردیم وقسمها خوردیم ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم ما حقیقتها را زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم از شما می پرسم ما کرا گول زدی
Ehsan
آدمخوارها گونههاي مختلفي دارند بعضيهاشان گوشت و پوست آدم را مي خورند بعضيهاشان روح و روان آدم ر
Ehsan
رُخ به رُخ که شدیم من مات شدم… ! و تو چون پادشاهی که از اینگونه فتح ها را زیاد دیده است بی اهمیت ، رد شد
Ehsan
ین داستانک را جایی خواندم و البته نوشته بودکه برنده ی رتبه نخست اولين دوره مسابقه داستانك نويسي هزاردستان شده. قشنگ است،با من بخوانید: " بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت. دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت. درشباز بود. پاكت سيگارش را درآورد. با چشمهاي مهربان تعارف كرد: - سيگار؟ ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه! يكي گذاشت كنار لبش. گوشهء ديگر لبش گفت: - " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس،... -"خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت – كبريت زد، نگرفت. كبريت دوم گرفت. جمله اش را تمام كرد: - ...بدون كه سيگاري شدي!" خنديديم، خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت. آخرين جرعهء چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر ميكنم. کتایون آموزگار
Ehsan
پسرم! اگر به ناچار به جریانی متمایل شدی، جایی برای نفس کشیدن خود و رقیبت بگذار. نه او را چنان به زمین بکوب و نه خود را چنان بالاببر. دیرزمانی نیست که جایتان عوض شود.
Ehsan
پسرم! هیچ گاه دنبال به کرسی نشاندن حرفت مباش و همه جا سر هر صحبتی را بازمکن. بگذار تو را نادان بدانند.
Ehsan
هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو، اگر رفتی از مملکتت.
Ehsan
پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟
Ehsan
پسرم! شهر ما خانه ما! … نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار.
Ehsan
همانند پلی بودم برای عبورت ، به فکر تخریب من نباش ، رسیدی دست تکان بده ، من خود فرو میریزم
Ehsan
زندگی بافتن یک قالیست نه همان نقش و نگاری که خودت مى خواهى. نقشه از قبل مشخص شده است. تو در این بین فقط مى بافى ، نقشه را خوب ببین نکند آخر کار،قالى زندگیت را نخرند .
Ehsan
خدایا به خواب مادر من آسایش به بیداریش عافیت به عشقش ثبات به مهرش تداوم و به عمرش برکت جاودان عطا کن شکرانه اش با من ....
Ehsan
ما زندگي رو بوسيديم گذاشتيم كنار... حالا هي ميره.. هي مياد.. ميگه : يه بوس ميدي ..
Ehsan
صبح داشتیم از بهشت زهرا برمی گشتیم. تو ماشین مهستی می خوند مثل تموم عالم حال منم خرابه خرابه خرابه... داییم صندلی جلو داشت گریه می کرد، ما عقب داشتیم آروم بشکن می زدیم مهستی برای همه!!