Ehsan
میگم دیگه میخوام از ایران برم ... میگه با آژانس مهاجرتی میری؟! پَـــ نَ پَــــ هماهنگ کردم اول پاییز با دسته غازهای مهاجر
Ehsan
شیشه رفته تو دستم , دارم از درد جیغ و داد می کنم, به رفیقم میگم در بیار, میگه شیشه رو؟ میگم پَــــ نَ پَــــ , ادای من و در بیار شاد شیم
Ehsan
یه زنم نداریم واسش ماشین لباسشویی بخریم ما هم استفاده کنیم !!
Ehsan
1.30 bamdad shode beram lala ke farad bayad sobhe zod khorshid khanomo bidaresh konam vaght hamaton be shadi mehrabananam,,,
Ehsan
اسم قاشق را گذاشتی قطار....هواپیما....کشتی تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست مادر؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران میگفتی بخور تا بزرگ بشی، آقا شیره بشی و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام را.....! By: هر چی دل عاشقو مستت می خواد ب
Ehsan
در تانزانيا عروس و داماد هنگام عروسي اين سوگندنامه را ميخوانند: «خون از رگهايم بيرون ريزد، صاعقه دو تکهام کند، نهنگ مرا بخورد، کور و کر و گدا و پر از زخم شوم اگر روزي به همسر خود خيانت کنم.
Ehsan
سرم که به شانه ات برسد تمام است: همه ي دردها، همه ي اشکها... . شب رنگش را مديون ِ چشمان ِ توست ...من آرامشم را. آسمان، برايم سقف نمي شود؟!... نشود!!! زمين، زير ِ پايم استوار نيست؟!... نباشد!!! اين ها به چه کار مي آيند؟! سرم که روي ِ شانه ات باشد هيچ چيز نمي خواهم نه از زمين، نه از زمان، شانه ات بس است
Ehsan
ویرانه نه آن است که جمشید بنا ساخت ویرنه نه آن است که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت!
Ehsan
اعترافات تکان دهنده >>>اعتراف يكي از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا .
Ehsan
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند. راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت. به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درآمد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد
Ehsan
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.
Ehsan
داستان مادر شوهر دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند. عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند. دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگر
Ehsan
39-صفر: اورژانس شما یک قربانی عشق حرفه ای هستید. احتمالا نسبت به خود از احترام شخصی بسیار ناچیزی برخوردار هستید یا اصلا ندارید. با توجه به رفتارهای بسیار بدی که توسط مردان زندگی تان با شما می شود، می توان گفت که اعتماد به نفس شما نیز بسیار پایین است. مادامی که خودتان را دوست ندارید، انتظار نداشته باشید به شما عشق بورزد وقت آن رسیده که برخیزید و مانند یک زن قوی باشید. باید همین الان اقدام کنید.
Ehsan
نتیجه تست 100-80: موفق هستید به شما تبریک می گویم. شما در رابطه خود موضعی برابر با همسرتان دارید و هرگز آنچه و آن که هستید را به خاطر عشق بیشتر فدا نکنید. به منظور جلوگیری از بروز مشکلات آتی در مواردی که امتیاز کمتری گرفته اید کار کنید. 79-60: تلاش تان را بیشتر کنید شما یک قربانی عشق هستید اما نه با مشکل جدی و حاد، اما در بسیاری از موارد در روابط خود از موضع ضعف برخورد می کنید. توجه کنید که ترس از دست دادن و تایید، شما را از درخواست آنچه استحقاقش را دارید، باز می دارد. سعی کنید، در راستای عشق ورزیدن با خودتان کار کنید و خود را کمتر زیر پا بگذارید. 59-40: اخطار چه بخواهید و چه نخواهید اعتراف کنید در روابط خود با مردها یک قربانی عشق هستید زیرا اجازه می دهید با شما بد رفتاری کنند. به منظور احقاق حق خود در مقابل همسرتان نمی ایستید. چنان در فدا کردن برای عشق بیشتر متخصص شده اید که دیگر از یاد برده اید راحت بودن کنار یک مرد به چه معناست و چگونه احساسی است. 39-صفر: اورژانس شما یک قربانی عشق حرفه ای هستید. احتمالا نسبت به خود از احترام شخصی بسیار ناچیزی برخوردار هستید یا اصلا ندارید. با توجه