elahenaz
دلم برای کودکیم تنگ شده.... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم مادرم که بیرون می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود... دلم می خواست ... ممُل" را پیدا کنم .. از نجاری ها که میگذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم .. تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود دلم برای خدا تنگ شده ... خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم... دلم برای کودکیم تنگ شده ...,
elahenaz
انشالله مساوی بشه که طرفداران هر دو تیم خوشحال باشند
elahenaz
بچه که بودم مامانم می گف تو خیابون پفک و چیپس و اینا نخور شاید یه بچه ای ببینه دلش بخواد ... یکی نیس همین مطلبو به این دختر پسرایی که سفت همدیگرو بغل می کنن و راه می رن انتقال بده .
elahenaz
یک ساندویچ خریدم روش با فونت"36تیتر" نوشته : با سس یک نفره رایگان انگار بلیط سفر به آنتالیا گذاشته توش
elahenaz
مریض بودم مامانم داشت داروهام رو میداد ..., که داداش کوچیکم اومد گفت منم از اینا میخوام ..., مامانمونم گفت : الهی مامان بمیره برات ..., اینا پی پیه ، فقط داداش باید بخوره ..., بچه هم گفت : اه اه رفت دنباله بازیش ..,
elahenaz
تو جاده ای که انتهاش معلوم نیست سواره یا پیاده بودن مهم نیست.اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره بی انتها بودن جاده آرزوت میشه...!
elahenaz
نابینا: مگر شرط نکردیم از گیلاسهای این سبد یکی یکی بخوریم ؟ بینا : آره نابینا : پس تو با چه عُذری سه تا سه تا می خوری ؟ بینا : تو واقعا" نابینایی ؟! نابینا : مادرزاد! بینا : پس چطور فهمیدی من سه تا سه تا می خورم ؟! نابینا : واسه این که من دو تا دو تا می خورم و تو معترض نمی شی
elahenaz
حالا كه قرار است از تو عبور كنم... بگذار كفش هایم را در بیاورم ... تو هنوز هم برایم مقدسی ...
elahenaz
چه احساس خوبیه وقتی می شنویم کسی می گوید : مـــواظـــب خـــودت بـــاش !!! اما خیلی بهتر از اون اینه که می شنویم کسی می گوید : خـــودم هــمــیــشـــه مـــواظـبــتــم !!!
elahenaz
از یارو می پرسن: بلندترین برج تهرون کدومه؟ می گه: آزادیه دیگه، معلومه که !!! دو باره می پرسن: پس برج میلاد چی؟ جواب می ده: بابا شما خبر ندارین! اگه برج آزادی پاهاشو ببنده، از میلاد هم بلندتره