دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

elahenaz
زن - مجرد
امتیاز: 7228

دنبال‌شدگان

(891 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(756 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

elahenaz
elahenaz

آرزویی بکن ... گوش های خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه.. ارزویی بکن ... شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد

elahenaz
elahenaz

دست تو اندازه ی قلبته پس دستت رو برای کسی که دوست داری باز کن .

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

دلم میخواهد شب باشد، من باشم و تو ... به خیالم تو خواب باشی ... نگاهت کنم، آرام ببوسمت... نوازشت کنم... و آرام بگویم دوستت دارم ... و تمام حرفهای دلم را که وقتی نگاهم میکنی نمیتوانم بگویم عاشقانه نجوا کنم... و تو در سکوت بشنوی و از عشقم سر کیف شوی ، اما ... چشمانت را باز نکنی و به خیالم خواب باشی... ! من هم به خیالت ندانستم که بیداری...!

elahenaz
elahenaz

میدونی ولنتاین یعنی چی ؟ یعنی اینکه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه

elahenaz
elahenaz

عـصـرهـا دلــــــم هـوایِ قـدم زدن بـا تـو را مـی کـنـد.. تــــو کـه نـیـسـتـی. بـا دلـــــم قـدم مـی زنـم.. مـثـلِ تــو مـهـربـان اسـت... بـرایـم حـرفـهـایِ عـاشـقـانـه مـی زنـد.. مـــنـو بـه آنـجـا مـی بـرد کـه بـا تـو مـی رفـتـم.. مــی دانــی کـــجــا؟ در آغــــوشـَــت مـَــــرا غـَـرق مـی کـنـد.. درسـت مـثـلِ تــــــــــــــــو.....

elahenaz
elahenaz

خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی تو هم زجرجدایی را به تلخی میچشیدی اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی پشیمان میشیدی از این که عشق را آفریدی بگو هرگز سفر کردی؟ سفر با سختی و خون و جگر کردی؟ کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟ نکردی! "خدایا با کدامین تجربه بر ما نظر کردی"

elahenaz
elahenaz

گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی ! رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم دَســتــهــایِ تـــُـو . . . و رویِ آن دســت مــیــکــشــم!!!

elahenaz
elahenaz

دلم پر است.... پر پر... آنقدر که گاهی اضافه اش از چشمانم می چکد

elahenaz
elahenaz

چقدر خوبه بدونی یکی یه جایی داره یه آهنگی رو بیاد تــو گوش میـده

elahenaz
elahenaz

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر بر روی شانه هایت بگذارم ، از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ریزم.

elahenaz
elahenaz

انصاف نیست دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی و آنقدر بزرگ باشد که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی !

elahenaz
elahenaz

هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم… میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد … بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست….

elahenaz
elahenaz

حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم .می دانی ،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید ، آن ها را نخواند ! قرار نیست این را هم بخوانی ...قرار نیست بیقراری ام را بفهمی ! قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه را پنهان کرد ...قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است ...قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم !و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد...اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ باشی ! دلتنگ کسی که دوستش داری...برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی ! برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی ! برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی !

elahenaz
elahenaz

میخواهم برای تو بنویسم ، از تو بنویسم تا بشکنم لحظه های انتظار را میخواهم از عشق بنویسم ، از عشقی که با تو قلبم را به خود وابسته کرده است. از تو مینویسم ای همنفسم ، نمی نویسم که مثل یک خاطره بماند ، مینویسم که جاودانه بماند حرفهای عاشقانه ام. هر چه بین ماست خاطره نیست ، یک حرف دل عاشقانه است ، عزیزم بخوان آنچه که برای تو نوشته ام ، درک کن آنچه که در قلبم میگذرد و حس کن که چقدر برایم عزیزی ای نازنینم. میخواهم برای تو بنویسم ، تا شبهای تنهایی بخوانی حرفهای مرا ، تا دیگر احساس تنهایی نکنی ، با ماه درد دل نکنی و شبها را تا سحر بیدار نمانی ، به یاد من باشی اما دلتنگم نشوی. من همیشه در کنار توام ، حس کن مرا درون قلبت ، ببین که چه عاشقانه نگاهت میکنم . میخواهم از تو بنویسم ، از تو که خودت سرشار از کلمات عاشقانه ای. هرگاه که سخن میگویی ، زبانم بند می آید ، نمیدانم که در مقابل این همه احساسات قشنگت چه پاسخی بدهم ، تنها سکوت میکنم تا با شنیدن حرفهای قشنگت آرام شوم. پس نگو چرا ساکتم ، من در حال شنیدنم ، دوست دارم حرف بزنی برایم ، و بگویی از رویاهای شیرین ، بگویی از خودت ، از آن قلب مهربانت .