elahenaz
کاش نامت باران بود ؛ آنوقت تمام مردم شهر همراه با من برای آمدنت دعا می کردند …
elahenaz
سال هاستـــ در گلو مانده اند؛ ..... کم کم دارد به بغضــــ ــ ـ هایم،خمس تعلق می گیرد . . .
elahenaz
خاطراتت صف کشیده اند ! یکی پس از دیگری … حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند ! و من … فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که … خیلی دوستش دارم خیلی !
elahenaz
ايــــــن شعــــــــر ها بروند بــــــه جـــهنم مــــن مجـــــنون آن لحظـــــه ام كـــه قلبـــــــت زيـــــــر ســــرم دســــتو پا بــــزند
elahenaz
همیشه از "چوب خدا" ترسوندنمون ولی حتی یه نفر هم به "بوس خدا" امیدوارمون نکرده!!!
elahenaz
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است، چقدر قلبت زیباست...
elahenaz
وقتی رفتی چه آب و جارویی راه انداختن… چشمها و مژه هایم… وقتی بیایی ببین چه میکنند…
elahenaz
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد . . .
elahenaz
همیشه برایم سوال است : اگر قرار بود روزی او را نبینم ، چرا خدا خواست که دوستش داشته باشم ؟
elahenaz
هر کس جاي من بود، مي بريد اما من هنوز مي دوزم، چشم اميد به راه…
elahenaz
چه سخت است در جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به آرامی شکستن...
elahenaz
نمیدانم چه سرّی دارد! اسم كوچكم هزار بار هم گفته شود به پای یك بار گفتن تو نمی رسد...