elahenaz
دلم تنگ است ، کاش بودی تا مثل همه عاشقان که دست در دستان هم گذاشته اند و روز عشق را به هم تبریک میگویند ، تو نیز دستهای گرمت در دستانم بود و روز عشق را به تو از صمیم قلبم تبریک میگفتم. افسوس که نیستی و من امروز تنها باید جشن عشق را در قلب تنهایم برپا کنم امروز باید بر سر خاکت بنشینم و زار و زار گریه کنم. چرا نیستی، چرا تنهایم، و چرا اینگونه در غم نبودنت گریانم؟
elahenaz
اینجــا صـدای پـا زیــاد می شنــوم...! امــا هیچکــدام تــو نیستــی ...! دلــــــم ؛ خـوش کرده خــودش را بــه ایـن فکــر ؛ که شایــد ؛ پابرهنه بیایی ...
elahenaz
روزهای خوب باهم بودنمان گذشت دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان ! دلم برای گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روی گونه زیبایت تنگ شده است… کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می شد ،
elahenaz
سیلی واقعیت رو درست اون وقتی می خوری که وسط زیباترین رویا هستی …
elahenaz
عکس تو بر عکس تو مدام در آغوش من است …
elahenaz
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود !
elahenaz
تو که نباشی با چتر هم که قدم میزنم ، گونه هایم خیس میشود …
elahenaz
خندیدن، خوب است قهقهه، عالی است گریستن، آدم را آرام می کند اما… لعنت بر بغض!
elahenaz
دلم ... لک زده برای یک عاشقانه ی آرام که مرا بنشانی.بر روی پاهایت بگذاری گله کنم از همه این کابوسهایی که چشم تو را دور دیده اند دلتنگی را بهانه کنم سرم را پنهان کنم در گودی گلویت تمام ریه ام را پر کنم از عطر مردانه ات...
elahenaz
چـقـدر سـرد اسـت وقـتـی مـی خـوآهـمـت و نـیستـی
elahenaz
هــوس کــرده ام کـــه تـــو بـاشـــی مـــن بـــاشـم و هیچـکـس نبـاشـــد آنگـــاه داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ بیـــرون بکشـــم بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ و نیسـتـــی ...