elahenaz
دلم گرفته از خدا و گریه های بی صدا... که میشنوه صدامو اما خوب صبوره این همه
کوه یخ
همه چیز بوی تو را میدهد...
elahenaz
میرقصم ... تا انتهای خیال داشتنت غرق میشم و دوباره خسته رها میشم رو تخت یک نفره من و تو ! اشک تو چشمام بی تابی میکنه و میخندم با چشم های خیس؛ دستام داره میلرزه و دوباره یه دستمال کاغذی !
elahenaz
دلم گرفته دوباره هوای تو را داره چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره

13 سال و 1 ماه و 8 ساعت و 11 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 8 ساعت و 11 دقيقه قبلاما من زیاد شنیدم
13 سال و 1 ماه و 8 ساعت و 10 دقيقه قبلما که نمیگیم
13 سال و 1 ماه و 8 ساعت و 8 دقيقه قبل