elahenaz
ميداني؟! توبايد مرد من شوي... مردي كه سالها بعد.... روي صندلي كنار شومينه داستان عاشقي اش را ... براي دخترم تعريف كند! و به من لبخند بزند
elahenaz
روزهای سختی رو میگذرونم ! وقتی که نیستی همه چیز تنگ میشود ! نفسم دنیایم دلم !
elahenaz
ای کاش بودی و می دیدی ... می دیدی که اشکهایم چگونه همچون روزهای زیبا بر باد خواهند رفت ... ای کاش این روزهای تلخ پایان میافت ... و روزهای زیبا همچون گذشته فرا می رسید ... و من بار دیگر ... خود و تو را در آن می دیدم ...