elahenaz
وَ امــــان از این بویِ پاییــــــــــزی و آســــــمانِ اَبری که آدم نَه خودِش میدانَد دَردَش چیست و نَه هیچ کسِ دیگر فَقَط میدانَد کِه هَرچه هوا سَردتَر میشود دِلَش آغوشِ گَــــــــــرم میخواهد
elahenaz
این بار فرق می کند! این بار که کسی آمد... دیگر نمی گویم برو!!! حتی نمی گویم کس دیگری را میخواهم.... فقط میگویم : ببین!... من شکسته ام!... خسته ام!... کمی آرامم کن... همین...
elahenaz
بچه که باشی از "نقاشی" هایت هم می توانند به روحیات و درونیاتت پی ببرند، بزرگ که می شوی از حرف هایت هم نمی فهمند توی دلت چه خبر است!
elahenaz
بعضی ها را باید از تو رویاهات بکشی بیرون و محکم بغلش کنی ، بعد آروم در گوشش بگی آخه تو چرا واقعی نیستی لعنتی ...
elahenaz
بگذار همه بدانند چه قدر دلم میخواست روی شانههای تو به خواب روم. تو آرام بلند شدی دستهایم را از هم گشودی موهای پریشانم را شانه زدی. حالا این دختر کوچک که مدام تو را میخواهد خسته ام کرده است. او حرف های مرا نمیفهمد بیا و برایش بگو که دیگر باز نخواهی گشت