دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

elahenaz
زن - مجرد
امتیاز: 7228

دنبال‌شدگان

(891 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(756 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

elahenaz
elahenaz

دنیــــا فهمـید خیلی حــقیر است وقتی گفتم : یک تار موی "تــــــــــ♥ـــــــو " را به او نمیدهم …!

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

تقـــــــــــدیــــــر را بــــــــهانه کـــــــرده اند بـــــــرای نرسیــــــــــدن تـــــــو بــــه من.... بـــــاور کـــــن هیـــــــــچ مانعــــــــی نیــــــــست.... بـــــــه گــــمانم هـــنگام نگـــــارش تقدیــــــــرمان ..... خــــــــــدا عطســــــــــــه کــــــــرده همیـــــــــــــن ... بـــــه صبــــــــــــــــر کـــــــه اعتقــــــاد داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

دلم تنگ شده برای اینکه اسمشو دوباره صدا بزنم

elahenaz
elahenaz

اینقدر که اخلاق و روحیات برادرشو شناختم اعتراف میکنم عشقمو هنوز کامل نیمشناسم

elahenaz
elahenaz

نمیدونم اگه بعد قسمت بشه که برادر شوهرم بشه از دستش چیکار کنم همش دعوا داریم

elahenaz
elahenaz

بالاخره گوشیشو روشن کرد منم اس دادم که قضیه را پیگیری کن بخدا پیر شدم سر این موضوع

elahenaz
elahenaz

کاربرای عزیز دوستانه گلم خواهشا این و را از کنار اسمهاتون بردارید یعنی چی اخه؟؟؟؟خیلی رو مخه به خدا

elahenaz
elahenaz

پاییز برای من خیلی درد داره...پاییز یعنی اول مهر تولد تو...یعنی آذر روز اشنایی من وتو...میبینی وقتی تو نیستی همه ی اینها میشه درد

elahenaz
elahenaz

دوری سخته دوری از آدمی که نفست به اون بنده اونی که اگه نباشه میمیری به اندازه مرگ زجر آوره اخه ادم عاشق چطور میتونه عشقشو نبینه و اروم بگیره؟؟؟؟ دوری از عزیزترین کس سخته

elahenaz
elahenaz

امروز مدام به تو فکر کردم و به تمام زمان هایی که باهم از همه کس و همه چیز می بریدیم ودر خلسه عاشقانه فرو می رفتیم دلم برای آن همه لحظات تنگ شده است قطار زمان میگذرد اما این مسافر تنها در ایستگاه عشق جای مانده است و به تو می اندیشد تنها به تو

elahenaz
elahenaz

چه ظلم بزرگی است در حقم، این شب گریه ها که پایانی ندارد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

من که از اینجا نمی روم ... تو هم که هیچوقت نمی آیی ! میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند برای این خانه . . .

elahenaz
elahenaz

به یاد همه ی خاطراتمان اشک میریزم و به سرنوشت و تقدیر خود لعنت میفرستم که تو را از من گرفت...

elahenaz
elahenaz

نه اینکه بی تو نخندم نه... اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم تمام خطوط این خنده های خواب آلود با رگبار گریه های شبانه از رخساره ی خسته و خیسم پاک میشوند..."

elahenaz
elahenaz

پیشانی ام چسبیدن به سینه ات را می خواهد و چشم هایم خیس کردن پیراهنت را عجب بغض پر توقعی دارم

این ارسال را بازنشر کرده است.