elahenaz
لعنت به بعضی آهنگــــا بــه بعضی خیابونــــا بــه بعضی حرفـــــا به سرنوشتی که برای من نوشت لعنتیا آدمو میبرن به روزایـــی کــــه واســـه از بیــن بُـــردنـش تـو ذهـنـت ویــــرون شــــــدی ...
elahenaz
- دلتنگی با من همخانه است - نیمه شبهای بی خواب لعنتی ...تا که چشمهایم از اشک پر و خالی می شوند لبهای خشکیده ام را تر می کند با بوسه های گرم و شورش
elahenaz
خدایا برای داشتنش با قسمت میجنگم پس خط و نشان جهنم را به رخم نکش که جهنم تر از نبودنش را سراغ ندارمــــــــ
elahenaz
مرد اونه که همیشه بوی همون عطری رو میده که تو براش خریدی ... که دستات همیشه بعد از دیدار , پر میشه از بوی ِ عطر معرکه اش ... که دلت میخواد تا زنده ایی دستتُ نشوری و ساعتها حریصانه می بوییش ... همین دستتُ که عاشقش میشی وقتی قفل میشه تو دستاش ...
elahenaz
ميداني؟! توبايد مرد من شوي... مردي كه سالها بعد.... روي صندلي كنار شومينه داستان عاشقي اش را ... براي دخترم تعريف كند! و به من لبخند بزند
elahenaz
روزهای سختی رو میگذرونم ! وقتی که نیستی همه چیز تنگ میشود ! نفسم دنیایم دلم !