elahenaz
ای کاش بودی و می دیدی ... می دیدی که اشکهایم چگونه همچون روزهای زیبا بر باد خواهند رفت ... ای کاش این روزهای تلخ پایان میافت ... و روزهای زیبا همچون گذشته فرا می رسید ... و من بار دیگر ... خود و تو را در آن می دیدم ...
elahenaz
وَ امــــان از این بویِ پاییــــــــــزی و آســــــمانِ اَبری که آدم نَه خودِش میدانَد دَردَش چیست و نَه هیچ کسِ دیگر فَقَط میدانَد کِه هَرچه هوا سَردتَر میشود دِلَش آغوشِ گَــــــــــرم میخواهد
elahenaz
این بار فرق می کند! این بار که کسی آمد... دیگر نمی گویم برو!!! حتی نمی گویم کس دیگری را میخواهم.... فقط میگویم : ببین!... من شکسته ام!... خسته ام!... کمی آرامم کن... همین...
elahenaz
بچه که باشی از "نقاشی" هایت هم می توانند به روحیات و درونیاتت پی ببرند، بزرگ که می شوی از حرف هایت هم نمی فهمند توی دلت چه خبر است!
آروم باش
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط موبایلنمیتونم خسته شدم
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 29 دقيقه قبلبا بیقراری کردن هم چیزی درست که نمیشه هیچ تازه اعصابتم بیشتر خراب میشه
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 23 دقيقه قبل توسط موبایل
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 9 دقيقه قبل