elahenaz
از این زندگی متنـــــفرم وقتی شوهرم کسی جز تو باشه...میفـــهمی متنفر
elahenaz
لعنت به همه ی شبهایی که بی تو بودن را به رُخم میکشه...لعنت
elahenaz
او هست اما نیست ، او در قلب من است اما در کنارم نیست... او رفت ، سهم من از رفتن او قطره های بی گناه اشکهای من بود... او رفت اما هنوز قصه پا برجاست ، زندگی تمام نشده ، صدایش همیشه برایم آشناست...
elahenaz
خدا بهم بگو چرا خوشی به من نیومده؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟
elahenaz
"من" "تو" وفقط... یک" قاب عکس" این تمام خوشبختی ای بود که از جیب خدا کش رفته بودم
elahenaz
مـَלּ همـ ــآنـ َـم خـوب تمـ ــآشـا ڪـُטּ בُختــَرے ڪـہ براے בاشتــنــتـــ ... تمــامـــ شبـــ را بیـבار مـے مانـב و با تـ ـویــے ڪـہ نیــستے حرف مے زنـב בختــرے ڪـہ ... زانــو میــزنـב لبــہ تختــش و چشمــــانش را مــے بنـבَב و تنــــهـا آرزویـــَش را براے هـــزارمیـــن بـــــار بـہ خـُـــבا یـــاב آور مـــے شود!!!
elahenaz
تنهايي يعني: ذهنم پر از تو و خالي از ديگران... اما... كنارم خالي از تو و پر از ديگران...