الهه
زندگی شما تنها زمانی بهتر می شود که "خودتان" بهتر شوید.
الهه
یادت باشد فقط یک قلب برای تو میزند.آن هم قلب خودت است.
الهه
گاهی اوقات لازمه در سکوت تلاش کنی.. و بقیه اش رو..بقیه اش رو به خدا بسپاری.....آره اینجوری بهتره
الهه
حرف های پروانه ای حرف های پرنده حرف هایی که مثل نویسنده آرزوی پرواز دارند...
الهه
دیگه چیزی نمونده ......... ...... ... .. . به ......... ...... ... .. . اول راه!
الهه
یک مشت خاک می تواند خیلی چیزها باشد می تواند آجری شود بر یک بنا، بنای یک ساختمان، مثلا یک خانه که خانواده ای با عشق در آن زندگی میکنن بنای یک مسجد بنای یک مدرسه بنای یک زندان بنای یک آخور............یک مشت خاک می تواند خیلی چیزها باشد می تواند ریز گردی شود که ریه مردم را برنجاند حتی!................یک مشت خاک می تواند خیلی چیزها باشد می تواند بستر رشد یک جوانه ی کوچک گندم باشد می تواند بخشی از تکیه گاه ریشه های یک درخت تنومند باشد........................یک مشت خاک می تواند خیلی چیزها باشد می تواند تربتی پاک باشد برای تیمم می تواند مهر باشد........یک مشت خاک می تواند خیلی چیزها باشد یادم رفته بود.. من هم قبلا یک مشت خاک بودم مثل این.............آرام و منتظر نشسته بودم،در بی زمان و بی مکان همیشه اما عاشقت بودم، از همان بی زمانی و بی مکانی تا امروز که آدمم کردی..شریعتی در سرود آفرینش نوشته من مشتی خاک بوده ام که تو با اشک گِل ام کردی......"خاک اشک گِل آدم دل یک مشت خاک می تواند یک دل باشد دل که باشد همیشه بوی خاک باران خورده میدهد اگر ادمی باید دلت بوی خاک باران خورده بدهد این روزهای خشک
الهه
...که همچون زبانه های بی قرار آتشند ...هریک انفجاری را به بند کشیده اند ....که پاره های بودن آدمی اند ...... امروز کسی دوباره هبوط در کویر را زمزمه می کرد ..... حرفی نیست.. باید کم کم بزرگ شوی باید کم کم بزرگ شوم همین
الهه
دنیای بچه گی هامون خیلی انسانی تر از دنیایی ا که وقتی بزرگ میشیم باهاش برخورد میکنیم. خیلی وقت ها کودک بیشتر از بزرگتر ها انسان است... و درک فطری و عمیقش با وجود تجربه اندک او را بزرگ و قابل احترامش میکند..و یاد آوری است برای این که به خیلی از بزرگتر ها بگوید چه بوده اند و چه نباید باشند..
الهه
حق با تو بود، می بایست می خوابیدم، اما مادربزرگ ها گفته اند چشم ها نگهبان دل هایند می دانی ؟ از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است کودک، خرگوش، پروانه ، و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها در شعله ها سوختند، تا سند سوختن نویسنده شان باشند پروانه هــــا . . . . . . آخ . . .!
الهه
یه پیامک تبلیغاتی اومده بود با این مضمون: " سروش اندیشه" شماره ثبت(...)نظافت منزل، خدمات مجالس" تلفنش هم داده بود یه نگاهی به اسمش بکنین: سروش اندیشه کارش: نظافت، خدمات مجالس ................................................................ خب موسسه ی فرهنگی به نظرتون بخوایم ثبت کنیم اسمشو چی بذاریم خوبه؟ پاکیزگان مجلس یاران به نظرتون علت نام گذاری این موسسه ی خدمات منازل به نام سروش اندیشه چی بوده؟ الف)موسس قبلا یه موسسه ی فرهنگی داشته ولی بعد مجبور شده به دلایلی ببنددش و یه موسسه ی خدماتی باز کنه ب)موسس خودش آدم فرهنگی بوده ج) موسس بر این باور بوده خونه ی تمیز مکانی برای سروش اندیشه است د)موسس از عبارات پر مغز خوشش میاد اخه موسسه ی خدمات منازل رو "سروش اندیشه" نام گذاری کنن موسسه ی فرهنگی هنری یا فلسفی رو چی نام گذاری کنن؟؟؟
الهه
جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم. دوستدارتو : بابالنگ دراز
الهه
کلاس درس استاد شفیعی کدکنی