elina rasouli
ﺍﺳﻤﺶﻭ ﺍﺯ ﻣﻮﺑﺎﻳﻠﺖ ﭘﺎﮎ ﻣﻲ ﮐﻨﯽ .. ﻣﺴﻴﺠﺎﺵ ﺩﻳﻠﻴﺖ ﻣﻲ ﺷﻪ .. ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﻠﻘﻴﻦ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﻫﭙﻲ ﻣﭙﻲ ﻫﺴﺘﻲ .. ﺍﻣﺎ .. ﺑﺎ ﺟﺎﻱ ﺧﺎﻟﻴﺶ ﺗﻮ ﻗﻠﺒﺖ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ .. ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﺸﺎﺑﻪ ﺍﺳﻤﻲ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ .. ﺑﺎ ﺁﻫﻨﮕﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ .. ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯﺕ ﺳﺮﺍﻏﺸﻮ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻥ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ... ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻴﻜﻪ ﻛﻼﻣﺸﻮ ﻣﻲ ﺷﻨﻮﻱ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ .. ﺷﺒﻬﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﮔﻔﺘﻨﺎﺵ ﻣﯿﻔﺘﯽ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ... ﻛﻨﻲ
elina rasouli
ایرادی ندارد، این شب ها که من تو را آه میکشم... تو در آغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی..
elina rasouli
از انســــان هـــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد آن ها قـــادرند ناگهــــــانی، دیگــــر گــریـه نکـننــد؛ دوسـت نــداشتـــه بــاشـنـــد؛ و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد، حتـــی زنــدگــــی
elina rasouli
. یکی از فانتزیامم اینه بدونم اونایی که کرم عصاره حلزونو واسه طراوتو شادابی پوستشون استفاده میکنن اگه روزی خمیر دندون عصاره کرم خاکی جهت جلو گیری از پوسیدگی دندونا هم به دست کارشناسان ایرانی تولید بشه ایا حاضر به استعمال ان هستن؟!!!
elina rasouli
ازش خوشم نمیاد، نمی دونم چه جوری ردش کنم بره؟ _ خوب تحویلش نگیر . چه جوری؟ _ مثلا وسط صحبتش بپر بگو من یه کاری دارم باید همین الان برم و از این حرفا… . فکر خوبیه ها… _ آره خلاصه، توی اینجور موارد باید… . ببین من یه کاری دارم باید همین الان برم! خدافظ…! . .
elina rasouli
نه گل باش تا اسیر خاک شوی
نه باران باش تا در خاک فرو روی
بلکه
خاک باش تا گل از تو روید و باران به خاطرتوببارد
elina rasouli
اين روزها همه چيزعوض شده است در جايی زندگی می کنيم که: هرزگی ، مد کفر گفتن ، روشنفکری بي آبرويی ، کلاس مستی و دود ، تفريح دزدی و لاشخوری و گرگ بودن ، رمز موفقيت است...
elina rasouli
از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمر هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فروریخته ام چلچله ای نیست
elina rasouli
مغرورانه اشك ریختیم چه مغرورانه سكوت كردیم چه مغرورانه التماس كردیم چه مغرورانه از هم گریختیم غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم
elina rasouli
تو از شعر هایت برایم بگو من از اشکهایم تو از وزن و قافیه بگو من از غمهایم تو شعر هایت را کتاب کن و به بازار بفرست من غمهایم را در صندوقچه ته خانه انبار میکنم یکروز شاید هم یک شب تو از شعر خسته خواهی شد و به اغوش من پناه خواهی اورد
elina rasouli
نــگـــاهـ کـن مـــــــی بینـــــــــی ایــن ویــــرانــکـــده ، آثــار بــاستانـــی نــیست مــنــــــــم
elina rasouli
فانتزیم اینه که تو دانشگاه بخورم به یه پسره اونم جزوش پخش بشه رو زمین منم هرهر بهش بخندم اصلا هم از همدیگه خوشمون نیاد هر کی هم بره سر خونه زندگیش! اما حیف که پسرا با خودشون جزوه نمیبرن