elinaz
قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گران تر می خرند
elinaz
اگر خاری شوی بر دل نشینی تو را نازت کشم ، چون نازنینی
elinaz
دارم میرم نگو نرو ، هوا هوای رفتنه هرچی بوده تموم شده ، چاره ما گذشتنه دارم میرم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره خوب میدونم این عاشقی از یاد هر دو مون میره . . .
elinaz
دقت کردین وقتی میرین دکتر ! . . . . . . . . . . . . . مریض قبل شما ٣ ساعت تو اتاق دکتره ، ولی وقتی نوبت شما که میشه دو ثانیه معاینه میشین و میایین بیرون !؟
elinaz
علي کوچولو ديگه کوچيک نيست خوشحال نميشه بانمره ي بيست ديپلم گرفته سربازي رفته دنباله کاره هفته به هفته مامانش قرض داره سر برج دايم کم مياره رخت ميشوره بند مي ندازه غم داره بي اندازه با بد و خوب ميسازه،تنها دلش ميخواد علي باز بشه کلاس اولي واي واي واي
elinaz
ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ, ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ, ﻓﻘﻂ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ, ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯾﯽ, ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ, ... ﻋﺎﺩﺗﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ...
elinaz
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از آدمها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من
elinaz
گاهی وقتها کارایی میکنی که خنده ت میگیره ؛ اما همین خنده به صدتا گریه بعدی میگه برو کنار که نیازه هر انسانی هست برای یه لحظه به کارای خودش بخنده ...
elinaz
تاکیدی که پسرا موقع عکس گرفتن رو بازوهاشون دارن هیتلر روی سبیلش نداشت
elinaz
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻣﯿﮕﻢ : ﮐﻼﻏﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﺧﺒﺮ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯽ ... ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﺗﻮ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯽ
elinaz
گفتی چو خورشید زنم سوی تو پر چون ماه شبی میکنم از پنجره سر اندوه که خورشید شدی تنگ غروب افسوس که مهتاب شدی وقت سحر