ال ناز
من دوست داشتن را بعد از هجده سالگی ام ندیده ام
ال ناز
انصاف چیز خوبیست که یادم هست تو داشتی ... برگرد / بمان ...
ال ناز
برای من میم یعنی فقط مادر ...
ال ناز
تمام دنیارو هم رنگ کنم باز پشت پلک هایم سیاه هست ... مثل پشت تو که همیشه قبل از من یکی را داشتی
ال ناز
دهم فرودین شد ... دلمون شاد نشد ...
مرد کوچک مامان
13 سال و 5 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 30 دقيقه قبلفدای قدو بالایت
خوب به حرفهای مامان گوش کن
حرفهای شاید تلخ و سنگینیست
اما باید از همین بچگیت
برایت بگویم تا در آینده
اماده باشی برای مرد شدن
تو قرار است مرد خوبی شوی
مرد خوب بودن کار سختیست
اینکه قوی باشی اما مهربان
صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند
اینکه باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون
و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی
عزیز دل مامان
تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست
اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی
و بعد عشقت
عشق چیز عجیبی نیست
حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی : مامان
من میگم : جان مامان
و به همین مقدسیست
عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم
لابه لای حروف الفبا و اعداد
خودم عادت می دهم به گفتن دوست دارم
گل خریدن
قدم زدن
و غافل گیر کردن
مثل همینکاری که برای تولد بابا کردیم
پسرم
بزرگ شدن ، جدیست مثل همین بازیهای بچگیت
اما به مامان اطمینان کن
من خیلی قبل تر از به دنیا آمدنت
خودم را برای بزرگ شدن تو آماده کرده ام
تو جان منی
جان مامان
ال ناز