حسام(بچه باحال دنبالر)
ღ تنهـــاتر از تـنـها .....
حسام(بچه باحال دنبالر)
پدر داشت روزنامه میخواند. پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت: پدر بیا بازی کنیم. پدر که بی حوصله بود یه صفحه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت: برو درستش کن. پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت: من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم.( وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه)
حسام(بچه باحال دنبالر)
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفتي ... رفت ... ساکت مي شوم ، ميخندم ولي خنده ام تلخ مي شود استاد داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من مي گويم : - رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شاديم بمرد ... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ... و من مي خندم و مي گويم : خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است .............. کارم از گريه گذشته
حسام(بچه باحال دنبالر)
عاشق تر از همه ما موش کوری ست که زیبایی جفت اش راچشم بسته باور می کند !
حسام(بچه باحال دنبالر)
ميان اين همه نوشته هاي مجازي دلم براي طعم يک سطر دست خط واقعي تنگ شده ست!!!
آخ جون دعوا........

من دعوا دوست دارم

13 سال و 5 ماه و 11 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبلمنم واسی همین دارم میرم....
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبلبرو بعدش به من خبر بده
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبلباشه...خواهر گلم
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 20 ساعت و 31 دقيقه قبل