اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
شتر ها 3 دسته هستند: 1.شتری که در خواب بیند پنبه دانه 2.شتری که با بارش گم میشه 3.شتری که درِ خونه همه می خوابه . . .
اميررضا
تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئــــــــــــــــــــــــــولی..... ... زنده یاد خســـــــــــــرو شکیبایی...
اميررضا
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم! سلام رادوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم پس هستم اینچنین می گذرد روز و روزگارمن! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم!
اميررضا
گز میکند خیابانهای چشم بسته ازبَر را ، میان مردمی که حدودا میخرند و حدودا میفروشند، در بازار بورس چشمها و پیشانی ها و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد...
اميررضا
ای دل دهاتــــــــی ، يه کشــک شور بســـاز کـه قنـد شهــر دروغــی بیــش نیســت!
اميررضا
خواستی دیگر نباشی ، ... چه با اراده !!! لعنت به دبستانـــی که تو از درسهایش ، فقط تصمیــم کبــری را آموختـــی ................!!!
اميررضا
به چه میخندی تو...؟؟ به مفهوم غم انگیز جدایی....؟؟ به چه چیز...؟؟ ... به شکست دل من؟؟ یا به پیروزی خویش...؟؟ به چه میخندی تو....؟؟ به نگاهم که مستانه تورا باور کرد...؟؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد..؟؟ به چه میخندی تو...؟؟ به دل ساده ی من میخندی...؟ خنده دار است بخند....
اميررضا
تقدیم به کسانی قدر پدر و مادرانشون رو میدونن و حق اونا رو بخوبی ادا می کنن ---- فرزند عزیزم:
اميررضا
اشعه ی خورشید تا متمرکز نشود، قادر به سوزاندن نیست.. خوب نگاه کن حتی زیبایی نیز در با هم بودن است ...
اميررضا
زیادی دیر کرده ای. این بار... نیامدنت را گردنِ چه چیزی می اندازی ؟ ساعت ؟ یا جاده ؟ من پشت پنجره مراقب هردو آن ها هستم اما اگر دستانِ او مانع نیامدنت شده مرا ببخش کاری از دستِ من بر نمی آید...
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 53 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 50 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 48 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 41 دقيقه قبل