اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
کا[!]ت نام تورا بخوانم تا ببینی لُکنت ، عاشقانه ترین لهجه هاست... و چگونه لرزش لب های من دنیارا به حاشیه می برد...
اميررضا
آه... این پاییز رنگ به رنگ و عطر باران و خاک، هوایی که به پیشواز زمستان رفته و اندوه غروب فصل زرد، همه مان را عاشق و شاعر و تنها میکند!!!
اميررضا
با خود مرا ببر به هوایی که ماه بود... اینجا ستاره هم به دلت سو نمی زند .... تنها دلیل بودنم اینجا نگاه توست .... یک ذره با نگاه خودم مو نمی زند.... آخر کجای کار خدا لنگ زد که بازــ یک عمر جز دروغ در این قصه ها نبود؟ دیگر به معجزات کسی اعتماد نیست .... مریم ، دوباره باکره ی ماجرا نبود .... دیگر نمی شود که بمانم کنارتان .... باید دل از حریم نگاهت حذر کند سرما به استخوان دلم می زند کجاست ..... کبریت چشمهای تو با من خطر کند؟
اميررضا
از چه بنویسم؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟ یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟ از چه بنویسم ؟؟ از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟ یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟ من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم… من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد…. از چه بنویسم؟؟ از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟
اميررضا
زندگی همیشه در جریانه ......... ولی ما رو در جریان نمی ذاره !
اميررضا
در سجده هنوز با تو سرسنگینیم .... دلبسته ی این زندگی رنگینیم .... دیوار وضوخانه پر از آیینه است .... این است که در نماز هم خود بینیم.
اميررضا
جای دوری نمی روم اصلا جایی نمی روم که تو نباشی/ نهایتش می روم تا ته دلتنگی/ چرخی می زنم دور سردرگمی/ آخرش می فهمم همه ی راه ها به تو ختم می شود./ برمی گردم زانو می زنم تا باور کنی/ که همه ی رفتن های من به تو ختم می شود/ که همه ی دلتنگی های من به خاطر توست/ و همه سردرگمی های من هم/ پس نگران نباش!/ من حتی اگر بخواهم دورتر از تو باشم/ خدا نمی گذارد/ همه ی راهها را جوری کج می کند/ که به تو ختم شود/ ما تنها خطوط موازی ای هستیم/ که کنار دوست داشتن های اتفاقی و بی دلیل به هم/ می رسیم!/ نگران هیچ رفتنی نباش .....
اميررضا
سهم تو از من شعریست به بلندای ابدیت عشق .... سهم تو از من دلتنگی یک دل رسوا شده است ، که مرا تا انتهای هم آغوشی خیالم می برد ....سهم تو از من هر چه باشد سهم من از تو سینه ای است که در آن فرو میروم و همه خودم را فریاد میکشم!!!
اميررضا
مرا کـــــــال بچین ... گرمای آغوش"تو" مرا خوب می رساند!
اميررضا
چرا از چشمانت اجازه بگیرم!؟ وقتی سرخی صورتم حرفهایم را سانسور می کند!!!
اميررضا
بگذار بمانیم در خواب ِ هم! برای دیگران وهم ، برای ما فهم! خلوص خلسه ی آن مردمک ها را به غبار بیداری آلوده مکن!
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 30 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 27 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 23 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 16 دقيقه قبل