اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
به یک عدد انسان نیازمندیم جهت هم صحبتی برای همدم بودن در لحظات تنهایی، یاد کردن های وقت و بی وقت لنگِ ظهر، پیامک های دیر هنگام شبانگاهی، تک زنگ هایی که هر کدامشان معنی خاصی دارند. به یک عدد انسان نیازمندیم تا بماند برای همیشه ... ما فقط یک انسان نیازندیم ، از آن ها که فقط دِل داشته باشد همین ! موجود هست ؟
اميررضا
زندگــــــی جان ، عزیــــزم ! اگه افتخار میــدی چند قدمـــی باهام راه بیـــا...
اميررضا
هر جا که می بینم نوشته است : ” خواستن توانستن است ” آتش می گیرم ! یعنی او نخواست که نشد ؟
اميررضا
یادم باشـد ، امشب بعضی از آرزوهایم را دَم در بگذارم تا رفتگر ببرد ! بیچاره او ! ما بقـی را هم نقـدا" با خود بــه گور می بـــرم ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است نتــرس حتــی آرزوی داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم......
اميررضا
چگونه دراین چشم هاى زیبا جا داده اى این همه دروغ را؟!
اميررضا
تـو رفـتـي . . . انـگـار كه مـن از اولـش نـبـودم ! مـن ولـي مـيمـانـم انـگـار كه تـو تـا آخـرش هـسـتـي ! . . .
اميررضا
دلگیرم از مرغ هایی که دانه خوردنشان پیش ما بود و حالا برای دیگران تخم می گذارند . . . رفتند ولی می دانم روزی بوی کباب شدنشان به مشامم می رسد!!!
اميررضا
دوست داشتن، كلمه است. و كلمه، سمي است كه شيطان بر انگورهاي باغ بهشت حيات پاشانده است تا مسموممان كند؛ تا آلوده مان كند. اينقدر آلوده كه مستوجب عقوبت تكرار تجربه ها شويم و شده ايم. ......... و حالا بي هيچ اميدي به تداوم، دوست داشتن را مثل مسواك زدن بچه ها هر شب بايد به ما يا به ديگران تذكر دهند....و تذكر يعني يادآوري.... و يادآوري يعني تكرار....و در كتاب گناهان كبيره براي انسان چه گناهي را سراغ داري كه بزرگتر از تكرار تجربه هايش باشد !؟؟؟؟؟؟
اميررضا
پا برهنه با قافله به نامعلوم ميروم با پاهاي كودكي ام. من در خواب و بيداري ... دختري را ديدم كه بي دوك و پشته به سمتي مي دويد گفتم: - كجا؟ گفت: -ميروم به تماشاي خدا. وضو را يادم داد و مرا با خود برد.
اميررضا
از ملكوت چراهاي كودكانه ، به قعر ظلماني بايد هاي بزرگسالي تبعيدمان كرده ايد، بي آنكه بدانيم چرا؟
اميررضا
من خود، به تو پرِ پرواز دادم، اما... به همه گفتم درب قفسش باز بود و... پرید...
اميررضا
تـو آدم من شدی اجیرت کرده ام برای تمام نوشته هایم ... . اگر پای حوائـی در میان است .... سیب روی طاقچه را بردار و بـرو ....!!!!
اميررضا
درد آور است ... من آزاد نباشم که تو به گناه نیافتی ؟!!!! دردم می آید وقتی لباسم را با میزان ایمان شما باید تنظیم کنم ...!!!!
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 6 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 2 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 55 دقيقه قبل