اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند . یا ... رسد آدمی به جایی که بجز خودش نبیند . گاهی بر سر دوراهی های زندگی می مانیم که کدام را انتخاب کنیم : خود را یا خدا را ؟ خدایا میدانم به من اختیار انتخاب داده ای؛ ولی کمک کن از خودم بگذرم تا بتوانم به تو برسم. خدایا من در خودم مانده ام ... ماندنی که سرانجامش به تباهی میرسد ...
اميررضا
من شما را ... منظورم این است ... بگذارید این طوری بگویم تا حالا ... من هرگز هرگز هرگز ... می خواهم بگویم شما را ... نمی دانید چقدر برای ... لعنت به کلمات ... آخ !! لعنت به کلمات ...........
اميررضا
چشم های تو ... مرا یاد حرف هایی می اندازد که آنقدر به رویم نیاوردمشان ...که آخر ، دنیا حول ِ آنها چرخید ... حالا ، ژنده پوش از کنار مردمی عبور می کنم که برای کسی هورا می کشند که دارد تمام حرف هایی که از من به سرقت برده است را به دنیا، تحویل می دهد...
اميررضا
گم می کنم راه زیر زمین خانه ایی را که مربا ها،ترشی ها و صندوق جهیزیه ات را پنهان کردی در آن. و کتاب های درسی که تمام برگ هایش را برای پیدا کردن عشقی نوجوانانه ورق زدم. گم شده ام میان هیاهو ی شهر و تو خانه ات را به قصه ها برده ایی... من راهم از آن طرف نمی گذرد، مادربزرگ!
اميررضا
غربت را نباید در الفبای شهر جستجو کرد .... همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی ..............
اميررضا
بایدگاهی سکوت کنیم... شایدخداهم حرفی برای گفتن داشته باشد.
اميررضا
چترت را در کنار ایستگاهی در مه فراموش کن... خیس و خسته بیا... نمی خواهد شاعر باشی، باران باش... همین برای هفت پشت روییدن گل کا[!]ت...
اميررضا
كاش تمام ام را تقدیم تو می كردم ،اما دوری عزیز ... دور...دورتر از برف زمستان امسال كه نیامده ... من دارم شعر ، رو موهات پارو می كنم !...
اميررضا
هوای تو ... دلم هوای تو را کرده ... امّا نمی دانم کنار کدام پنجره ....به هوای که نشسته ای .... باد را قسم داده ام .... پنجره ها را به هم بکوبد.... تا کسی در گیسوی تو نپیچد !!
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 28 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 26 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 24 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 17 دقيقه قبل