اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
با من بیا .. تو .. ای پروانه یِ رنگارنگِ حسِ من .. با من بیا .. تا در کنارِ هم .. بگذریم از مرزِ تابستان .. با من .. به فصلِ من بیا .. به پائیزم .. بیا با هم به استقبالِ باران برویم ...
اميررضا
بالاخره روزی کوهی دره ای گوشه ی متروکه ای پیدا خواهم کرد .... و تمام نفرتم را فریاد خواهم زد ..... همه ی فحش هایی که می دانم و نمی دانم را یکجا نثارش خواهم کرد ...هر چند گستره ی لغاتم در این مورد از آن چیزی که لایق اوست بسیار ناچیز است .... بی گمان انعکاس همه ی آنها به خودم باز خواهد گشت ... کاش به کوه خوبی می کردم...
اميررضا
قصهی کهنه دروغ بود ، من ما بچهگی کردیم که به جای قصه خوندن قصه رُ زندگی کردیم .... درِ آرزو رُ بستیم ، دلمون به قصه خوش بود .... رُستم کتاب کهنه ته قصه بچهکش بود...
اميررضا
به دنبال ویلچرى هستم براى روزگار!! ظاهرا پایى براى راه آمدن بامن ندارد...
اميررضا
سلام! حال همهی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند.... با این همه عمری اگر باقی بود ....طوری از کنارِ زندگی میگذرم .... که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد .... و نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
اميررضا
توسط موبایل
پشت پلكام عكستو نقاشي كردم غزلك... تورو ميبينم تا وقتي چشم ميبندم غزلك... يه پيام اين تبسم كه رو لبهاي منه... خيلي وقته كه به گريه هام ميخندم غزلك...
اميررضا
توسط موبایل
از كسي كه مي رود نخواه كه بماند همه ماضي ها اين روز ها بعيدند . . . !
اميررضا
چرا خاموشی ... میگويم زغال چرا خاموشی! گل سرخ هائی در دهانت پنهان است ..... چرا سخنی نمی گوئی .... مگر كه بسوزانندت . شمس لنگرودي
اميررضا
زخم بر زخم ميگذاری و نامش كوير ميشود.... ميزبان عطشزدهای كه.... نمكش طعام است.... تفريحش مسافر گمكرده راه...
اميررضا
خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام ، آنـــقدر کــهنه… کــه می شــوَد ... رویِ گَرد و خـــاک تَنـــَم یــادگــاری نــوشت… بنویس و… برو…..
اميررضا
بیهوده منتظر است .... چشمانِ نمناکِ کوبه یِ در بر آستانِ راهِ بی بازگشتِ تو .... بهار را برای چه می خواهم ؟ وقتی تو بهار منی!
اميررضا
گاهی چه فرقی می کند ..... دوست داشتن یا دوست نداشتن ..... هر دو پیراهن یوسف را دریدند...!!
اميررضا
تو دونسته بودي چه خوشباورم من .....شكفتي و گفتي از عشق پرپرم من..... تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بيتاب...... تا گفتم دلت كو تو گفتي كه درياب..... قسم خوردي بر ماه كه عاشقتريني ....تو يك جمع عاشق تو صادقتريني .....همون لحظه ابري رخ ماه رو آشفت .....به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت .....................
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 7 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 2 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 14 ساعت قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 53 دقيقه قبل