اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
وقتِ خریدن لباسهای پاییزی دقت کنید: لباسهایی بخرید با جیبهای بزرگ به اندازهی دو دست ... شاید همین پاییز عاشق شدید...
اميررضا
لقمه بزرگتر ازدهانت بودم، برای همین بودکه مرا خرد میکردی تا اندازه شوم...
اميررضا
کسی دستهایت را نمیگیرد در جیبت بگذار... شاید خاطره ای ته جیب مانده باشد که هنوز گرم است........!!!!!
اميررضا
پشت سرم حرف بود… حدیث شد... می ترسم آیه شود ! سوره اش کنند به جعل ! بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل…!!!
اميررضا
دلم یک آلزایمر خفیف می خواهد... آنقدر که یادم نرود، به نفعم است که به چند زبان زنده ی دنیا سکوت کنم . . .
اميررضا
گیریم که سلام ! به فرض که حالت را بپرسم ؛ سراغت را بگیرم ، بودنت را گدایی کنم ... چه فرقی می کند ؟! وقتی آن گونه هستی که نباید باشی ... بهتره من آنگونه باشم كه نیستم ... !!
اميررضا
خوش به حال فرهاد که تمام خاطرات بدش شیرین است...
اميررضا
کاش بچگی برگردد... دلم بازی میخواهد ! میایی قایم مو شک؟ من شک کنم که تو هستی و تو در پنهانهایم انقدر پیدا که هر روز گمت کنم ...سک سک.
اميررضا
به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لب ها؛ در زمان گریستن قلب ها ... و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی؛ و چه دشوار و طاقت فرساست، گذراندن روزهای تنهایی؛ در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد؛ اما چه شیرین است در خاموشی و خلوت، به حال خود گریستن.. و فقط خداست ، آرام بخش دلها...
اميررضا
تاکه نادان به جهان حکمروایی دارد... همه جادرنظرمردم داناقفس است ...
اميررضا
شما که از روبرو میایید ... لطفا کمی مواظب باشید ... اینجا سمت چپ من خالی نیست همیشه... ... یک نفر نفس به نفس... قدم به قدم ... درون من می تپد...
اميررضا
یـه احساسی به تـو دارم...یه حـس تـازه و مــبـهـــم... یه جـوری تـوی دنـیامی...کـه تنها با تو خوشحالــــــم.... یه احساسی به تو دارم...شبیه عشق و بی خوابـی ... تـو چـــشمــات طرح خورشیدِ ...تو این شبای مردابی... تا دستای تــــو راهی نیست...دارم از گریه کم میشم .... تو مرزِ بینِ مـن بـا تـــــــــو ، دارم شـکـلِ خـودم میشم.... مثـل گـلهای بی گلــدون ، هـنـــوزم مــــاتِ بــــارونــی... تـــــو از دل تــــــنـگـی دریــا ، توی طوفان چی میدونی...
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 24 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 22 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 19 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 17 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 10 دقيقه قبل