اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
دیوانه نیست/ مرد مستی که تمام دنیا را روی سایه اش بالا می آورد! مردی با استقلال تنهایی ِزیر پوستی اش/ حتی از مسیر رگ ها که کلید خانه اش را از لولو هایی که در سرش جا خوش کرده اند/ پنهان نمی کند بغض نمی کند از ترس هایش هم نمی گوید مبادا نظم اجدادی موریانه هایی که دور و برش را غارت می کنند به هم بریزد.. .. شاعری که در خلوت ترین نواحی انزوا هم دغدغه ی دنیای نیمه ی زنده ی اطافش را دارد دیــوانه نیست .. تنها ، دل نگران موش هایست/که بی خبر از آوار در دبوارهای بی کسی اش لانه کرده اند ...!
اميررضا
مرگ مادر مهربانی است که بچه خود را پس از یک روز طوفانی .... در آغوش کشیده .... نوازش می کند و می خواباند.
اميررضا
آنکه بر دور باغها حصار کشید .... هیچ ندانست درختان عاشق ... راه آسمان میدانند...
اميررضا
فهمیدم با هربار پای نهادن بر ندای وجدانم .... آن را به اعماق ناخود آگاهم نزدیکتر میکنم..... به نظرم آدم ها آن لحظه منطقی میشوند که وجدانشان راگم میکنند....
اميررضا
آهاي گلابتون، ابرو كمون، كجاي كاري .... دارم پير ميشمو، از دل من خبر نداري .....
اميررضا
ماسه ها فراموشکار ترین رفیقان راهند !! پا به پایت می آیند..... آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر می برد .... اما کافی ست تا اندک بادی بوزد ..... یا خرده موجی برخیزد .... تا برای همیشه از حافظه ی ضعیفشان رد پایت گم شود !! من از نسل ماسه نیستم !!! از نسل صدفم .... صدف هایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست.... صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند...
اميررضا
من با تو صادق بودم ولی تو با من . . . . .... . . . جعفرم نبودی.
اميررضا
چشمانی همیشه گشوده در افق ارغوانی افکارم .... مرا به آرامشی خلاق می پیچد..... برای هرس هرزه های روحم ....
اميررضا
اكنون منم كه خسته ز دام فريب و مكر.... بار دگر به كنج قفس رو نموده ام .... بگشای در كه در همه دوران عمر خويش ..... جز پشت ميله های قفس خوش نبوده ام ..... پای مرا دوباره بزنجيرها ببند ..... تا فتنه و فريب ز جايم نيفكند ..... تا دست آهنين هوس های رنگ رنگ .... بندی دگر دوباره بپايم نيفكند.....
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 44 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 41 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 39 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 37 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 30 دقيقه قبل