یه مجریه بود اسمش چی بود؟ اهان خانم رضایی. میگفت تو که داری تلویزیون میبینی؟ ما میگفتیم ما؟ میگفت بله شما. برو یکم عقب تر بشین. ما هم رفتیم عقب. یه دو سه بار میگفت برو عقب تر. اقا ما هم تا کنار در ورودی میرفتیم عقب که یه موقه لج نکنه کارتون نشون نده!
یه #دختر ، #پسرایی هستن کلا تو #توهم محض ِ مطلق به سر میبرند و بس .!.!.!
مث ِ دختر دایی ها و دختر عموها و پسر عموهام بعضیاشون ...
یادم ِ بچه که بودیم می نشستیم دور هم صحبت میکردیم ...
میگفتن آره #شوهرمون باید #بیبی [!] باشه مث ِ انریکه یا فلان خواننده ، اصلا تو اتاقشون رو میرفتم پُر بود از عکس ِ فلان خواننده زن یا فلان خواننده مرد ...
اما #عکس ِ ننه و باباشون هیچ جای ِ #اتاقشون جا نداشت حتی در حد ِ ی ِ عکس ِ سه در چهار لای ِ کیف پولشون ...!!!
داشتم میگفتم ... چند روز پیش داشتم حال ِ این روزاشون رو نگاه میکردم ، هیچکدوم به اون #توهم-ها دست نیافتن !!!
با یه آدم عادی اطراف کرج یا گوشه های تهران دارند زندگی میکننند یا ته ی ِ دهات ... با یکی یا دو تا بچه ...
حالا #تازه عکس ِ #پدر و #مادری رو که عمرشون رو دادند به شما رو #یادشون افتاده !!! اما دیگه ب ِ چه درد میخوره ...
اصن تو ببر ی ِ بنر از عکسشون بزن قاب رو دیوار خونت چه فایده داره !!!

13 سال و 2 ماه و 27 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبلیادش بخیر ...

13 سال و 2 ماه و 27 روز و 13 ساعت و 59 دقيقه قبل