•▪●۩ اسی ۩●▪•
در ساحل زندگی قدم میزدم،در همه جا دو رد پا بود:رد پای من و خدا.. به سخت ترین لحظات زندگی که رسیدم فقط یک رد پا دیدم! گفتم:خدایا!تو هم در سخت ترین لحظات زندگی رهایم کردی؟! ندا آمد:این رد پای من است که تو را بر دوش میکشیدم...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
آه ای پدر مگر گندم چهقدر شیرین بود ؟ و سیب سرخ وسوسه حوا را در دامن فریب چرا افکند ؟ نفرین به دیو وسوسه نفرین به هوشیاری آری عقاب شیطان را من در بهشت دیدم
•▪●۩ اسی ۩●▪•
ساده بودن را از پری ِ کوچکی آموخته ام، که با بوسه ای می مُرد و با بوسه ای به دنیا می آمد!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
می خواهم یک بار، فقط یک بار ترانه ای به سادگی ِ سکوت ِ کودکان بنویسم! آنوقت دفترم را ببندم،
•▪●۩ اسی ۩●▪•
وقتی گربه ی گرسنه ی کوچه را، به نان ِ نوازشی سیر می کنم! می خواهم آواز ِ دُهُل را از نزدیک بشنوم! می خواهم تمام رودها را تا سرچشمه شان شنا کنم! می خواهم تمام فانوسهای فاصله را روشن کنم!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
اصلاً دلم نمی خواهد به وقتِ رفاقتم با قلم شاعر باشم! می خواهم در خیابان شاعر باشم! وقتی راه می روم، آواز می خوانم، گریه می کنم!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
حالا اگر این طایفه ی بی ترانه را تحمل شنیدن ِ آوازهای من نیست، این پهنه ی پنبه زار و این گودال ِ گوشهایشان! بگذار به غیبت قافیه هایم مُدام نق بزنند! بگذار از غربال ِ نازادگان بگذرم! بگذار جز تو کسی شاعرم نداند!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
می ترسم نوه های این ماهی ِ سرخ هم با خیال ش رسیدن به دریا، دور ِ حصار ِ همین حوض ِ نیمه پُر بچرخند و ُ پیر شوند و ُ بمیرند!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
بامها را ببین! دیگر کسی بادبادک نمی سازد! در دامنه ی دست ش کودکان، تیر و کمان حرف ِ اول را می زند! می ترسم از هزاره ای دیگر،
•▪●۩ اسی ۩●▪•
به خدا از این کوچه های بی سلام، از این آسمان ِ بی کبوتر می ترسم!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
بگذار ندانند که رگبار ِ گریه های من، از کجای آسمان آب می خورد!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد.