@•▪●۩ اسی ۩●▪• یادش بخیر.....سر درس زبان تخصصی دستشویی داشتم شدید ...این استاد هم وحشتناک حساس رو بیرون رفتن و اینااا .. گفتم استاد اجازه هست چند لحظه برم بیرون .... گفت کجا میخوای بری ...!؟ گفتم استاد همین دورو برام....زودی میام ..... گفت اگه دستشویی میخوای بری که هیچی.....ولی اگه رفتی بیرون و تلفن صحبت کردی دیگه خودت نیا تو کلاس...!! ... ... گفتم چشم استاد ... بلاخره رفتم دستشویی و کارم و کردم...برگشتنی 10 قدم مونده بود به کلاس دیدم گوشیم زنگ میخوره .... نگاه کردم دیدم دوست دخترمه :"> :"> جواب دادم و شروع کردیم به صحبت کردن ... حالا منه خنگ اینقدر بیهوش شده بودم حواسم نبود چسبیده به در کلاس دارم میحرفم.... یهو در کلاس باز شد...چشام افتاد تو چشای استاد .....قلبم داشت تند تند میزد .... گفتم استاد یعنی برم ...؟! برگشت گفت : بری..!؟ به همین راحتی ...!؟ بعد جلوی اون همه همکلاسیهای دختر و پسر ، برگشت گفت : آخه مرد حسابی ....اولش گفتی قربونت برم ، یه چیزی ......فدات بشم، یه چیزی...عشقه منی ، یه چیزی ...دیگه اون آخر گفتی فدای بند کفشات دقیقا یعنی چی آخه ..؟ هم کلاسیام من
الییییییییییییییییییی داره از دس میرهههههههههه
14 سال و 10 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 51 دقيقه قبل
هنوز که نمردم 
14 سال و 10 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 50 دقيقه قبلخدا نکنه
14 سال و 10 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبل