•▪●۩ اسی ۩●▪•
دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه زر راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين تنگ گرفته است به بر راز اين حلقه كه در چهره او اينهمه تابش و رخشندگي است مرد حيران شد و گفت: حلقه خوشبختي است، حلقه زندگي است همه گفتند: مبارك باشد دخترك گفت: دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد سالها رفت و شبي زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر ديد در نقش فروزنده او روزهائي كه به اميد وفاي شوهر به هدر رفته، هدر زن پريشان شد و ناليد كه واي واي، اين حلقه كه در چهره او باز هم تابش و رخشنگي است حلقه بردگي وبندگي است
•▪●۩ اسی ۩●▪•
همیشه از فاصله ها گله میکنیم شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود!

15 سال و 10 روز و 13 ساعت و 58 دقيقه قبلوحید جون
15 سال و 10 روز و 13 ساعت و 54 دقيقه قبلاسی جون
15 سال و 10 روز و 13 ساعت و 53 دقيقه قبل
سلام آقا اسی
15 سال و 10 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبلسلام الی جون عصر بخیر
15 سال و 10 روز و 12 ساعت و 51 دقيقه قبل