دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faafaa

چترم باز باشد یا بسته ؟؟؟؟؟؟؟فرقی نمیکند.....بی دوست همیشه خیس بارانم................ درباره »
faafaa
زن - متاهل
امتیاز: 5045

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(496 کاربر)

گروه‌ها

(110 گروه)

بازدید

faafaa
faafaa

روزی نه چندان دورِ دور، او هم نگاری بوده است...........

faafaa
faafaa

قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!.............. دیدگاه

faafaa
faafaa

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم. استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟ شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند............

faafaa
faafaa

........................دیدگاه

faafaa
faafaa

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی …………. پیرمرد از دختر پرسید :…. - غمگینی؟….. - نه … - مطمئنی ؟…… - نه ……… - چرا گریه می کنی ؟…. - دوستام منو دوست ندارن …. - چرا ؟…. - جون قشنگ نیستم ….. - قبلا اینو به تو گفتن ؟… - نه ……. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم…… . - راست می گی ؟… - از ته قلبم آره…… دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد………. چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!........

faafaa
faafaa

فقط 5 دلار.............................قشنگه....دیدگاه..........

faafaa
faafaa

«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید بسازم.».......................دیدگاه........

faafaa
faafaa

شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت.................

faafaa
faafaa

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد ......................دیدگاه.......

faafaa
faafaa

تو می توانی او را مادر صدا کنی………… ...................دیدگاه

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

داداشی.........خیلی قشنگه.....دیدگاه........

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa
در سرنوشت

گل سنگ شدی انگار ، وسیع وسیع وسیع اما ، نازک............. بیهوده مشت بر شیشه های این قطار می کوبی….. بیهوده صدایت را…….. به آن سوی پنجره پرتاب می کنی…… ما بارزیگران یک فیلم صامتیم………. ... مگر چند بار به دنیا آمده ایم،…… که این همه می میریم؟…………………

faafaa
faafaa
در سرنوشت

گل سنگ شدی انگار ، وسیع وسیع وسیع اما ، نازک.............

faafaa
faafaa
در سرنوشت

این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست آنقدر بی‌ ارزشی که خیلی‌ها اندازهٔ تو هستند.......

faafaa
faafaa
در سرنوشت

اينقدر از بغل كردن خوشم مياد كه دوست داشتم يه هشت‌پا بودم و در آن واحد مي‌تونستم ده نفر رو بغل كنم..........