دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faafaa

چترم باز باشد یا بسته ؟؟؟؟؟؟؟فرقی نمیکند.....بی دوست همیشه خیس بارانم................ درباره »
faafaa
زن - متاهل
امتیاز: 5045

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(496 کاربر)

گروه‌ها

(110 گروه)

بازدید

faafaa
faafaa

یک پلک زدن فاصله از تو تا من ………… باید بزنیـــم پلک یا تو یا من……….. هر چند که گفتند گناه است این کار………… اما تو یکی بزن گناهش با من ………... . .

faafaa
faafaa

بچه که بودیم وقتی بستنی مان را گاز می زدند قیامت به پا می کردیم ! ..........چه بیهوده بزرگ شدیم .................... روحمان را گاز می زنند می خندیم ..................

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa
در سرنوشت

ما که میترسیم از هجرت دوست....کاش میدانستیم........ روزگاری که به هم نزدیکیم....چه بهایی دارد...!...... کاش میدانستیم...حس دلتنگی هر روز غروب...چه دلیلی دارد!...... کاش میدانستیم...که سفر یعنی چه...!........ و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خود می لرزد..............

faafaa
faafaa
در سرنوشت

می دونی چرا با ازدواج دین آدم کامل میشه؟…….. چون تا قبل ازدواج فکر میکنه دنیا بهشته …!!؟………. اما بعدش به جهنم اعتقاد پیدا میکنه!!!؟؟؟؟………….

faafaa
faafaa

مسعود در لندن دانشجو بود…… برای اولین بار قرار بود که مادرش به او سر بزند او یک خانه اجاره کرده بود و یک همخانه داشت به اسم ویکتوریا مادرش آمد و با دیدن ویکتوریا که دختری زیبا بود رفتارش با مسعود کمی تغییر کرده بود…. مسعود که پس از مدتی فهمید که ماجرا چیست مادرش را به گوشه ای کشاند و به او گفت: من و ویکتوریا فقط هم دانشگاهی و هم خانه هستیم و...بس و هیچگونه رابطه دیگری با یکدیگر نداریم…. مادرش قانع شد.بعد از دو هفته مادرش به ایران برگشت… روز بعد ویکتوریا متوجه د که همزمان با رفتن مادر مسعود قندان عتیقه و گران قیمتش گم شده است آنها چند روز دنبال آن گشتند اما آنرا پیدا نکردند…… پس از مدتی مسعود به مادرش در مورد این ماجرا شک کرد و به او ایمیلی نوشت:…. سلام مادر عزیزم…... قندان ویکتوریا گم شده است و ما هرچه گشتیم آنرا پیدا نکردیم.من نمیگویم که شما آنرا برداشته اید ولی اگر برداشته اید به من اطلاع بدهید مادرش در جواب به این ایمیل نوشت:….. سلام پسرم….. به ویکتوریا بگو که اگر در تخت خودش میخوابید قندان خود را پیدا میکرد………

faafaa
faafaa
در سرنوشت

چرخش روزگار و ببین…………. سوسك از موش می ترسه ………... موش از گربه……….. گربه از سگ……. . سگ از مرد ………. مرد از زن………. . زن از سوسك…………..

faafaa
faafaa

- با همه چیز در آمیز و آمیخته نشو، در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش................................................- آنان که میفهمند عذاب میکشند و آنان که نمیفهمند عذاب میدهند..................................... دکتر شریعتی

faafaa
faafaa
در سرنوشت

خداوندا مردم شکر نعمتهای تو را به جا می آورند و من شکر بودن تو چرا که نعمت بودن توست……………

faafaa
faafaa

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت ...........دیدگاه.......

faafaa
faafaa

امروز دنبالر خلوته یا من اینجوری حس میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

faafaa
faafaa

بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!... چرا؟…….. چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود… …… بچگیمونم كه دوران جنگ بود……….. دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن……… نظام قدیم، نظام جدید،نظام خیلی جدید… ……. رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن………. فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد……… عاشق شديم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد.......... ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد......... ازدواج كرديم تورم كمرمونو شكست و روزگارمون سياه شد......... بارالهـــــا! ديگه حالي واسمون نمونده كه به راه راست هدایت شیم،….. اگه اصرار داري، خودت راه راست را به سوی ما کج کن .............

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

توی کافهی فرودگاه یکی بود که پشت سر هم سیگار میکشید؛ ..........یکی دیگه رفت جلو گفت: - ببخشید آقا! شما روزی چند تا سیگار میکشین؟ .............- منظور؟.......... - منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع میکردین، به اضافهی پولی که به خاطر این لامصب خرج دوا و دکتر میکنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود!....... - تو سیگار میکشی؟ ...............- نه!........... - هواپیما داری؟ - نه! -.......... به هر حال مرسی بابت نصیحتت؛....... ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد. مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی, از خیلی ها از... , مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید. به فلان سیرک برو او دلقک معروف شهر است. کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود مرد از پزشک تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کردو گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم ........................................

faafaa
faafaa

سلام دوستان..............................خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

faafaa
faafaa

دوستان من فردا امتحان دارم دیگه میرم...واسم دعا کنید...............